الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
60
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
فليكن كذالك فيها 1 ) ان قلت على هذا لم يبق 2 ) . . . قلت 3 ) لا كذالك 4 ) . . . 1 ) همچنين لحاظ آلى در معنى حروف باعث جزئى شدن معناى حرفى نمىشود 2 ) مستشكل مىگويد اگر اين نظريه را بپذيريم پس بايد هيچ فرقى بين معناى اسمى و حرفى نباشد و كلمه « من » و « ابتدا » با يكديگر مترادف باشند بطورى كه بشود هريك هريك از آنها را در جاى ديگرى استعمال نمود . همچنين ساير حروف با اسمهاى كه براى معانى آن حروف وضع شدهاند نيز نبايد باهم فرقى داشته باشند در حالى كه اين مطلب بالضروره باطل است . 3 ) قائل مصنف قائل هستند كه اسم و حرف با يكديگر مترادفاند و موضوعله اسم و حرف واحد است . حال درصدد جواب آن اشكال برآمده و مىفرمايند : اسم و حروف موضوعلهشان يكى است اما اينكه نمىشود هريك را در جاى ديگرى استعمال نمود بخاطر اين است كه واضع اجازه نداده اسم بجاى حرف ، يا حرف بجاى اسم استعمال شود . زيرا اسم وضع شده براى افادهى معناى مستقل و بما هو هو فى نفسه و حرف وضع شده براى افادهى معناى غيرمستقل ، و استعمال هريك از آنها بجاى ديگرى با شرط واضع مخالف است در نتيجه چنين استعمال غلط خواهد بود . و قبلا هم گفتيم كه لحاظ كردن معنى ، داخل در موضوع له حروف و اسماء نمىباشد بلكه فقط شرط و مسوع استعمال است . 4 ) يعنى نه بما ما هو هو فى نفسه