الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
52
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
1 ) اما مورد دوم كه گفتيم بعدا بيان مىكنيم : و يا منظورشان از خاص بودن موضوع له حروف ، افراد و مصاديق ذهنى مىباشد : اگر منظورشان وجود ذهنى باشد اشكال قبلى وارد نيست اما چند اشكال ديگر وارد است كه در ادامه خواهيم گفت . براى توضيح متن كتاب نياز به چند مقدمه داريم : همانطور كه قبلا عرض را تعريف كرديم ، در اينجا نيز تعريفى از عرض و جوهر ارائه مىكنيم : 1 - عرض : آن ماهيتى است كه تحقق آن در خارج به موضوع نياز دارد و گونهى هستى خود به خود آن ، همان هستى آن در ديگرى و براى ديگرى است و در مقابل جوهر قرار دارد مثل سفيدى كه اگر بخواهد در خارج محقق شود بايد در ضمن موضوعى مثل ديوار محقق شود . « 1 » 2 - جوهر آن ماهيتى است كه هرگاه در خارج يافت شود به موضوع حاجت ندارد ، چنانچه صورت جسم جوهر است و به موضوع نياز ندارد . جوهر به 5 گونه است عقل - نفس - هويلا - صورت - جسم عرض به نه گونه است : « 2 » 3 - وجود ذهنى : نام دريافتهايى است كه ما از هستىهاى خارجى داريم به عبارت ديگر هرگاه وجود ماهيت به تصور و ادراك محتاج باشد و بدون دريافت قوى
--> ( 1 ) - شرح اشارات و تنبيهات دكتر ملك شاهى جلد 1 صفحه 642 ( 2 ) - 1 ) چندى ( - كميت ) 2 ) چگونگى ( - كيفيت ) 3 ) « اضافات » چون پدرى 4 ) كجائى ( - اين ) 5 ) كى ( - متى ) 6 ) نماد ( - وضع ) 7 ) داشت ( - ملك ) 8 ) كنش ( - ان يفعل ) 9 ) كنيدن ( - ان ينفعل )