الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
53
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
مدركه ، هستى براى آنها در ذهن نباشد ، نام اينگونه هستىها ماهيت ( وجود ذهنى ) است . فلاسفه وجود ذهنى ماهيت را ( علم حصولى ) يا ( علم صورى ) خوانند . « 1 » ذكر اين نكته در اينجا لازم است كه به اندازه تعداد تصور ما ، نسبت به يك شئى ، وجود ذهنى داريم . يعنى اگر سه بار متوجه به شئى شديم و آن را در ذهن خود تصور نموديم سه عدد وجود ذهنى داريم كه با يكديگر مبايناند هرچند تصور كننده شخص واحدى باشد . با حفظ اين سه مقدمه مىگوييم اگر منظورشان از خاص بودن موضوع له حروف مصاديق ذهنى است بگونهاى كه مصاديق حروف مشخص نمىشود ، مگر زمانى كه در ضمن چيز ديگرى وجود پيدا كنند مثل معناى كلمه « من » كه تا در ضمن فعل و فاعل و ديگر اجزاى جمله نباشد به خودى خود معنايى ندارد و براى تحقق معناى خود حتما بايد قائم به غير باشد مانند اعراض كه اگر بخواهند در خارج محقق شوند حتما بايد در ضمن موضوعى خودنمايى كنند . اگر اين معنى باشد اشكال قبلى ( متعدد بودن مصاديق حروف و در نتيجه عام بودن موضوع له آنها ) وارد نيست زيرا همانطور كه در مقدمه سوم گفتيم به اندازه تعداد تصور ، وجود ذهنى داريم و هر كدام از اين تصورها هم براى خود جزئى هستند در نتيجه حرف مشهور كه مىگفتند موضوع له حروف خاص است ، درست از آب در مىآيد اما چند اشكال ديگر وارد است كه در ضمن الا ان هذا الحاط * و مع انه يلزم ان يصدق * و مع انه ليس لحاظ المعنى خواهد آمد .
--> ( 1 ) - شرح اشارات و تنبيهات دكتر ملك شاهى ، جلد 2 صفحه 660