الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
46
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
--> - و انسان از دو قانون تكوينى ثانوى ، در مقام تعبير از مقصود خود و نقل آن به ذهن مخاطب استفاده مىكند ، به اين صورت كه بر قانون ثانوى اول براى استخدام اشارت تعبيريه و تصويريه اعتماد مىكند و به اين وسيله معناى براساس تشابه به ذهن منتقل مىشود ، و از آنجا كه انسان اعتقاد دارد از اصوات به اسباب و اشكال منشأهاى آن براساس اقتران خارجى منتقل مىشود ، او بوسيله استخدام قانون ثانوى دوم از طريق جعل لفظ به توسيع نطق و استفاده كردن از اصوات و استخدام آن در مجال تفهيم روى مىآورد و اين كار را يا بوسيله استخدام قانون ثانوى دوم از طريق جعل لفظ ، يا بوسيله صوت مخصوصى كه مفترن و مشروط به معناى مخصوص است ، ( البته اين مقترن و مشروط بودن اكيد و شديد بوده و نشأت گرفته از تكرار مىباشد ) و يا بوسيله نتيجه عامل كيفى معين انجام مىدهد ، و بدين ترتيب علقه و صيغه نشأت مىگيرد يعنى سببيت و استتباع بين آن صوت مخصوص و بين آن معناى مخصوص حاصل مىشود ، و به اين ترتيب ظاهر لغة در حياة انسان متولد مىشود و از صيغ محدوده به صيغ متكامله رشد و تكامل و توسعه پيدا مىكند . اين همان حقيقت وضع است ، پس واضع بحسب حقيقت ، عمليات اقتران را بين لفظ و معنى به شكل اكيد بليغ ممارست مىكند ، و اين اقتران بالغ اگر براساس عامل كمى صورت گيرد - يعنى كثرت تكرار - وضع تعينى ناميده مىشود و اگر براساس عامل كيفى باشد وضع تعيينى خوانده مىشود . خلاصه اينكه : 1 - وضع مانند باب بيع ، نبوده و از مجعولات انشائيه اعتباريه به حساب نمىآيد بلكه يك امر تكوينى است كه در اشراط مخصوص بين لفظ و معنى متمثل مىشود . . . 2 - دلالتى كه بالوضع محقق مىشود دائما دلالت تصوريه است و فرقى در انتقال سامع به معناى ، بين اين نيست كه لفظ آن معنا را ، از ذى شعور بشنود يا از غير ذى شعور ، زيرا اقتران اكيد ، ملاك دلالت وضعيه مىباشد كه در هر دو حالت ثابت است و بعد از اينكه اشتراط بين لفظ و معنا تمام شد مجالى براى تفكيك بين آن دو وجود ندارد ، اما دلالت كاشف از اراده تفهيم يا غير آن ، متوقف بر ملاك ديگرى است كه از ظهورات حاليه و سياقيه گرفته مىشود . . . 3 - براساس اين نظريه دلالت وضعيه غالبا بايد متوقف بر علم به وضع باشد زيرا در دلالت به شرط اقتران چارهاى نداريم كه شخص ، حالت اشراط و اقتران بين لفظ و معنا را تمرين كند تا هنگام سماع لفظ به معنا منتقل شود و اين مطلب غالبا متوقف بر علم به وضع است كه اين نياز در طفل براساس تلقين حاصل مىشود . خلاصه اينكه الوضع امرء واقعية و هو القرن المخصوص بين اللفظ و المعنى ( بحوث فى علم الاصول جلد 1 صفحه 83 و 82 و 81 )