الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

37

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

الوضع هو نحو اختصاص 1 ) : وضع عبارت است از هويت و اتحاد بين لفظ و معنى و در عالم اعتبار اين چنين معنى براى وضع ، يا بوسيله جعل به وجود مىآيد يا بوسيله كثرت استعمال و تقسيم وضع به تعيينى و تعينى با اين معنى سازگار است . « 1 » 1 ) آقاى آخوند وضع را بر معناى اسم مصدرى تعريف كرده‌اند كه در مقدمه ذكر شد بعد اضافه مىكنند وضع يا به صورت تعيينى ظهور پيدا مىكند ( من تخصيصه به تارة ) يا به صورت تعينى ( من كثرة استعمال فيه اخرى ) علت اينكه ايشان معنى اسم مصدرى را برگزيدند اين است كه اگر معنى مصدرى را بپذيريم ديگر تقسيم وضع به تعيينى و تعينى صحيح نخواهد بود ( در حالى كه اين

--> ( 1 ) - مرحوم فيروزآبادى در معنى و حقيقت وضع مىگويند : وضع عبارت است از تخصيص دادن لفظ به معنى و فعلى از افعال واضع است ( معنى مصدرى ) نه نتيجه و اثر حاصل شده از وضع ( معنى اسم مصدرى ) . لفظ وضع و ساير الفاظ معاملات مثل نكاح و طلاق و بيع و عتق اسامى هستند كه براى مسببات وضع شده‌اند يعنى آن الفاظ اسامى هستند براى آثار حاصل شده از نكاح و طلق و بيع و عتق . زيرا اگر آن الفاظ براى خود آن اسباب جعل شده باشند منشأ ( بفتح ) و چيز نشأت گرفته از آن امر واحدى مىشود و اين غير معقول است . پس نكاح آن علقه خاص بين زوج و زوجه است كه به وسيله زوجيت حاصل مىشود ، و همچنين طلاق آن جدائى حاصل شده بين زوج و زوجه است كه بوسيله صيغه طلاق حاصل مىشود . همچنين وضع آن اختصاص و ارتباط خاص بين لفظ و معنى است كه بوسيله قول واضع كه مىگويد وضعت اللفظ الفلانى لكذا ، حاصل مىشود . نهايت اينكه شايد بتوان گفت اين الفاظ همان‌طورى كه براى اسباب وضع نشده‌اند براى مشبهات هم وضع نشده‌اند : به اين صورت كه ما يك سرى اسبابى داريم كه مباشرة از انسان سرمىزند و از آن اسباب يك سرى آثار متولد مىشود و اين آثار الفاظ براى آن آثار و افعال وضع شده‌اند . مثلا وقتى شيئى را در آتش مىاندازيم بسبب اين كار ، آن شئى آتش مىگيرد ( مسبب ) و از آن اثرى توليد مىشود مثل موت و اذهاق روح . حال در ما نحن فيه قول واضع كه مىگويد وضعت الفظ الفلانى لمعنى الفلانى سب است براى تخصيص لفظ به معنى ( مسبب ) كه بوسيله اين كار فعلى و اثرى توليد مىشود كه به آن وضع مىگويند عناية الاصول فى شرح كفاية الاصول جلد 1 صفحه 15 و 16