الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )
18
غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )
و لذا قد يتداخل 1 ) . . . لا يقال على هذا 2 ) يمكن تداخل علمين فى حال رابطه بين موضوع علم با مسائل آن همان رابطه ميان كلى طبيعى با مصاديقاش مىباشد يعنى همانطور كه كلى طبيعى به حمل شايع صناعى « 1 » با افراد و مصاديقاش اتحاد دارد و به حمل اولى ذاتى مغايرت ، همينطور هم موضوع علم با مسائلاش ، همين رابطه را دارد . مثلا انسان با زيد به حمل اولى ذاتى مغايرت دارد ولى مصداقا ( به حمل شايع ) با يكديگر متحد هستند . يعنى بين زيد و انسان در عالم وجود اتحاد برقرار است اما مفهوما تغاير دارند . نظير همين مطلب در علم نحو نيز جارى است ، موضوع علم نحو كلمه و كلام است و بحث فاعل و مفعول از مسائل آن علم به حساب مىآيند ، شما مىبينيد كه كلمه با فاعل در عالم وجود و مصداق اتحاد دارند ولى مفهوما اتحاد ندارند . « 2 »
--> ( 1 ) - حمل شايع صناعى ( 2 ) - مرحوم محقق داماد موضوع علم را اين چنين تعريف كردهاند : موضوع هر علمى آن جهت مشترك بين محمولات مسائل آن علم است كه در آن از تعينات و خصوصيات و احوال آن علم بحث مىشود مثلا موضوع علم نحو هيأت آخر كلمه و كلام است ، يعنى علم نحو از تعينات هيأت بحث مىكند نه نفس كلمه و كلام . لذا آنچه در تعريف موضوع علم نحو گفتهاند نحو از كلمه و كلام از حيث اعراب و بناء صحبت مىكنند خطاء در تعبير است بلكه موضوع علم نحو در حقيقت هيأتى است كه از آن هيأت به حيثيت اعراب و بناء تعبير كردهاند ( هيأتى كه در اعراب و بناء بحث مىكند ) پس در مسائل علم نحو از تعينات علم نحو از قبيل مرفوع بودن فاعل و منصوب بودن مفعول و . . . بحث مىكنند . پس در حقيقت صورت مسائل علم نحو به هيئت آخر كلمه رجوع مىكند محاضرات محقق داماد جلد 1 صفحه 39 .