الآخوند الخراساني ( مترجم وشارح : مهركش احسان )

100

غاية السؤول في شرح كفاية الأصول ( فارسى )

السابع : [ ( السابع ) علامت‌هاى حقيقت و مجاز ] گاهى شك مكلف پيرامون معانى الفاظ در مورد وضع آنها مىباشد يعنى مكلف نمىداند كه فلان كلمه در كدام معناى به صورت حقيقى وضع شده است ، براى بر طرف شدن اين شك علاماتى مثل تنصيص واضع ، تنصيص اهل لغت ، تبادر ، صحت حمل و . . . وجود دارد . و گاهى هم شك مكلف در مورد الفاظ در مراد و منظور متكلم است . مثلا مكلف مىداند كلمه اسد براى حيوان مفترس به صورت حقيقى وضع شده ولى نمىداند متكلمى كه آن كلمه را به كار برده ، از آن حيوان مفترس را اراده نموده يا رجل شجاع را ، براى بر طرف شدن اين شك مكلف بايد به سراغ اصول لفظيه از قبيل اصالة الظهور و الصالة الحقيقه . . . برود و شك خود را بر طرف نمايد . [ 1 - تبادر ] مقدمه هفتم كفايه درباره‌ى مواردى است كه مكلف در اصل وضع شك دارد يعنى نمىداند كلمه اسد آيا براى حيوان مفترس وضع حقيقى دارد يا رجل شجاع ، براى بر طرف شدن چنين شكى راههاى مختلفى وجود دارد يكى از آنها تبادر است . تبادر كه معناى لغوى آن چيزى بخاطر رسيدن است در اصطلاح يعنى : پيشى گرفتن معناى كلمه‌اى به ذهن هنگام شنيدن آن بدون اينكه قرينه‌اى در كار باشد . مثلا هنگام شنيدن كلمه اسد ، معناى حيوان مفترس زودتر از معانى ديگر به ذهن انسان خطور مىكند ، در نتيجه مكلف پى مىبرد كه اسد براى معناى حيوان مفترس به صورت حقيقى وضع شده است و الا اگر وضع نشده بود تبادر هم نمىكرد در نتيجه