الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
96
الخصال ( فارسى )
شرح ظاهر اينست كه مقصود از روز تاريخى حضرت موسى روزيست كه هفتاد تن از بنى اسرائيل را بكوه طور برد تا مناجات خدا را بشنوند و او را با ديدهء سر بنگرند و پرتو حق بكوه حق تابيد و از هم پاشيد و آن هفتاد تن مردند و منظور اينست كه در اثر اين حادثه كوهها در لرزش سخت افتادند ( و چون مرغى كه بال زند بر خود چرخيدند و اين اثر در اين هفت كوه كه از كوههاى حجاز و يمن بزرگ و نامورند بيشتر پديد شد اگر چه از ظاهر روايت چنان فهم شود كه اين كوهها در حجاز و يمن نبودند و در روز تاريخى حضرت موسى ورپريدند و در آنجا پايدار شدند ولى چون اين موضوع موجب يك انقلاب سختى است در سطح زمين كه با تاريخ موافق نيست بايست منظور همان لرزش شديد باشد و بهر حال راويان اين حديث از محدثين مخالف مذهب ميباشند . 9 - نام و رنگ هفت و آسمان . امام سوم فرمايد على بن ابى طالب در مسجد جامع كوفه بود كه مردى شامى برابرش ايستاد و پرسشهائى كرد ، در ضمن آنچه ميپرسيد عرضكردند يا امير المؤمنين مرا از رنگ و نام آسمانها آگاه كن در پاسخ او فرمود نام نزديكترين آسمانها رفيع است و آن از آب و دود است و نام آسمان دوم فيذوم است و برنگ آهن است و نام سومين آسمان ماروم است و برنگ برنز است و نام آسمان چهارم ارقلون است و رنگ نقره است و نام آسمان پنجم هيضمون ( خ ب هيفون ) است و برنگ طلا است و نام آسمان ششم عروس است و آن ياقوت سبزى است و نام آسمان هفتم عجما است و آن در سفيدى است ، حديث طولانى است محل نياز آن را ذكر كرديم . شرح سماء در زبان عرب يعنى بالا چنان چه آسمان در زبان فارسى يعنى چرخنده و بنا بر اين در فارسى مركب از دو كلمه آس و مان است و واژه آس مخفف آسيا است اين دو لفظ در فارسى و عربى معنى وصفى دارند و نام مخصوصى نيست وضع اين لفظ همين است كه عرب بالاى سر خود نگريسته و حس كرده در آنجا موجوديست و اين وصف را به او داده فارسيان هم كه باهوشتر بودهاند رابطهء ميان بالاى سر و زير پا را سنجيده و فهميدهاند گردشى در ميان هست موجود بالا را به وصف چرخندگى ستودهاند لغت كه فكر عمومى يك ملتى است بيش از اين نميتواند بود . ولى از نظر فلسفه براى فهم حقيقت موجودى كه بالاى سر ما و بر گرد زمين است رنجهاى فراوان و فكرهاى عميق به كار رفته و به جائى نرسيده و آنچه ميان فلاسفه و حكماى پيش مسلم شده بود اين بود كه هفت جسم مدور و ميان تهى كه هر كدام اخترى در خود دارند بر گرد يك ديگر در آمده و همديگر را در آغوش كشيدهاند روى زبرين هر كدام بر توى زيرين ديگرى پيوسته است و سر موئى درز و روزن در ميان نيست و در درون هر يك از اين هفت چرخ فلكهاى جزء چندى تا چهار و