الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

97

الخصال ( فارسى )

پنج شماره وجود دارد تا حركت اختران بر گرد زمين منظم آيد و اين اجسام را باثيرى وصف كرده‌اند و گفته‌اند اگر چه اين اجسام با اجسام زمينى در جنس كلى جسم كه بعدهاى سه‌گانه است شريكند ولى نوعى جدا و ممتازند كه خواص عمومى اجسام زمينى و عنصرى در آنها نيست از اين رو نه گرم باشند و نه سرد ، نه زبر نه نرم ، نه سنگين و نه سبك نه خشك و نه تر نه قابل نفوذ و از هم گسستن و نه قابل بهم پيوستن . اين فلسفهء غلط يونانى در مسائل رياضيات فلكى و در مسلمات دينى كتب آسمانى ؛ ايجاد يك اختناق و مشكلاتى كرد كه چند هزار سال فكر بشر را سرگردان نمود و جنگها ميان طرفداران دين و طرفداران فلسفه برانگيخت و خصوص فلاسفهء اسلامى كه از راه فشار مطالعات برهانى و اذعان بيك اصول مسلمه غير مبرهن غافلگير شدند و از اين فلسفه غلط و كوتاه پيروى كردند در بسيارى از نصوص دينى و مسلمات مذهب چون معراج و شق القمر و نزول و صعود فرشتگان و درهاى آسمان و صدها تعبيرات ديگر در كتاب و سنت كه با اساس اين اوصافى كه حكماء يونانى براى فلك تخمين كردند نادرست بود بدست و پا افتاده و فشارها بفكر خود آوردند خواجه طوسى براى تصحيح گردش ماه دور زمين تا نود فلك جزئى تصوير كرد و محقق خفرى انديشه‌هاى خام پخت بعلاوه خود اين موضوع كه جسمى هست ولى هيچ خاصيت اجسام را ندارد از جمله تصديقات بلا تصور است يا از قضاياى متناقض و غير معقول ولى فلسفه يونانى خرد بشرى را خيره كرد و اين افكار كج و ناروا را به او تحميل كرد . دانشمندان امروزه كه با كمك يك ديگر حصار تنگ فلسفهء يونانى را شكستند و فكر خود را به پهناور درياى هستى رسانيدند براى فضاى بالاسر و ستاره‌هاى درخشندهء آن افكار بس وسيعتر و قابل باورتر پيدا كردند و خصوص نظريات آنها نسبت بمواد جسمى كرات بالا اينست كه آنها هم از همين عناصر زمينى مركبند و مادهء اولى و عناصر بسيط اجسام همه يك نواخت است و خواص عمومى نسبت به همه مساوى است ، در قرآن و اخبار تصريحات و اشعاراتى است كه موافق نظر فلاسفهء همين عصر و دانشمندان امروزيست و بايد اين موضوع را يكى از كرامات دين اسلام و شاهكارهاى علمى آن دانست زيرا قبل از هزار و چند صد سال از سرزمين بىدانش و بىفكر عربستان اين بيانات جز با پيوست بيك مبدأ علمى فوق طبيعت كه اساس نبوت و تعليمات دين است ممكن نيست . اكنون در شرح اين حديث بايد سه موضوع را مورد گفتگو قرار داد . شمارهء هفت و نامگذارى و بيان حقيقت 1 - شماره هفت در اجسام فضا و خصوص بنام هفت آسمان و هفت ستارهء سيار قديمى است و در اصول فلسفه و ستاره‌شناسى آشور و كلده از چند هزار سال پيش اصل مسلمى بشمار رفته و ظاهرا مبدأ علمى آن همان رصد حركت هفت ستارهء سيار است كه امرى است محسوس و نظرهاى علمى باستانى اين حقيقت را زودتر از ساير مطالب توانسته تشخيص بدهد و چون نتوانسته تصوير كند جسم نورانى فضا بىتكيه بجسم محيطى بچرخد جسمى هم بنام فلك براى آن تصوير كرده سپس در نصوص تورات و ساير كتب دينى اين شماره هفت آسمان اصل مسلمى گرديده و چون در اين حديث مورد پرسش همان موضوع ثابت و مسلم سائل بوده بذكر همان اكتفا شده چون در اين گونه سؤالات بايد سئوال‌كننده را روى مرتكزات خودش قانع كرد داعى بر كشف حقيقت اين امور نيست و لازم نيست كه اگر آسمانها نه ، يا ده ، باشد امام بگويد فلانى چند آسمان ديگر هم داريم زيرا هدف دين تربيت روحى و تكميل اخلاق و تصحيح عقائد است و تعليمات آن راجع به اين موضوعات است ، دين در مقام نيست كه همه حقايق را بيشتر اظهار كند مگر در موردى كه فردى متنبه شود و براى امتحان و در مقام كسب عقيده