الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
445
الخصال ( فارسى )
و به او گفتند چه با تو گفت ؟ فرمود بابى را به من گفت كه هزار باب از آن گشوده ميشد و از هر باب آن هزار باب ديگر دريافت ميشد . امام ششم ( ع ) فرمود پيغمبر ( ص ) بعلى هزار باب علم آموخت كه از هر بابش هزار باب گشوده ميشد . امام ششم ( ع ) فرمود چون على ( ع ) فاطمه ( ع ) را به خاك سپرد ابو بكر و عمر نزد او آمدند و در ضمن حديث طولانى به آنها فرمود اينكه گفتيد چرا شما را در امر غسل پيغمبر ( ص ) حاضر نكردم براى آن بود كه به من فرموده بود اگر جز تو عورت مرا ببيند كور مىشود از اين رو شما را خبر نكردم اما آن كه سر به گوش آن حضرت گذاشتم براى آن بود كه به من هزار حرف آموخت كه هر حرفى هزار حرف ديگر را شرح ميكرد براى اين بود كه شما را در بر آن حضرت نگاه نكردم . امام پنجم ( ع ) فرمود براستى رسول خدا ( ص ) بعلى ( ع ) هزار حرف و هزار حرف آموخت كه هر حرفش هزار حرف ميگشود . ابو بصير گويد امام ششم ( ع ) فرمود در آويز شمشير رسول خدا ( ص ) يك كتابچهء كوچكى بود من به امام ششم ( ع ) عرضكردم در آن كتابچهء كوچك چه نوشته بود ؟ فرمود حرفهائى كه از هر حرفش هزار حرف دريافت ميشد