الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

446

الخصال ( فارسى )

ابو بصير گويد امام ششم ( ع ) فرمود تاكنون تفسير دو حرف از آنها براى مردم بيرون نيامده است ابان بن تغلب گويد امام ششم فرمود به زودى در همين مسجد شما كه در مكه است سيصد و سيزده تن بيايند كه اهل مكه بدانند از نژاد آنها نيستند و پدران و نياكان آنها آنان را نزائيده‌اند بدست آنها شمشيرهائى باشد كه بر هر شمشير كلمه‌اى نقش است كه از آن هزار كلمه باز شود و بادى بوزد و در هر وادى جار زند كه اين مهدى است ظاهر شده و مانند خاندان داود روى حقيقت قضاوت كند و گواهى نطلبد . امام ششم ( ع ) فرمود رسول خدا بعلى ( ع ) هزار كلمه و هزار باب وصيت فرمود كه از هر كلمه و هر بابش هزار باب ديگر فهم ميشد و دريافت ميگرديد . ذريح محاربى گويد امام ششم ( ع ) فرمود رسول خدا ( ص ) على ( ع ) را زير جامهء خود كشيد و سپس به او هزار كلمه آموخت . عبد اللَّه بن مغيره گويد از امام نهم ابى جعفر ثانى شنيدم ميفرمود كه رسول خدا ( ص ) بعلى ( ع ) هزار كلمه آموخت كه از هر كلمه‌اش هزار كلمه دريافت ميشد . امام ششم از پدرش روايت كرده كه پيغمبر ( ص ) بعلى ( ع ) هزار كلمه آموخت كه از هر كلمه‌اش هزار كلمه دريافت ميشد و مردم ندانستند اين كلمات چه بوده كه به او فرموده . امام پنجم ( ع ) فرمود على ( ع ) بر سر منبر بود كه مردى نزد او آمد و عرض كرد يا امير المؤمنين اجازه بفرمائيد سخنى را كه از عمار شنيدم و از پيغمبر روايت ميكرد بگويم حضرت فرمود از خدا بترسيد و از عمار روايت نكنيد مگر آنچه را گفته باشد سه بار اين جمله را تكرار كرد سپس فرمود بگو