الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
443
الخصال ( فارسى )
اسحق سبيعى گويد يكى از اصحاب امير مؤمنان محل وثوق من گفت از على ( ع ) شنيدم ميفرمود در اين سينه من علم انبوهى است كه پيغمبر آن را به من آموخته اگر كسانى را مييافتم كه آن را نگهدارى ميكردند و آن را چنانچه بايست رعايت مينمودند و چنانچه شنيدند روايت ميكردند برخى از آن را بدانها ميسپردم تا بواسطه آن دانشى بسيار دريابند زيرا دانش كليد هر درى است و هر بابى هزار باب را ميگشايد . اصبغ بن نباته گويد شنيدم امير المؤمنين ( ع ) ميفرمايد كه رسول خدا ( ص ) به من هزار باب از حلال و حرام و آنچه بوده و تا روز قيامت خواهد بود آموخت كه هر بابش هزار باب را گشود و هزار هزار باب شد تا آنكه علم مرگها و گرفتاريها و احكام حق را دريافت كردم . امام ششم ( ع ) فرمود رسول خدا ( ص ) هزار باب از دانش بعلى ( ع ) وصيت فرمود كه از هر بابى هزار باب گشوده ميشد . امام ششم ( ع ) فرمود رسول خدا ( ص ) در مرضى كه در آن وفات يافت فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد پس فرستادند نزد ابى بكر و عمر آنها را حاضر كردند چون نگاه حضرت به آنها افتاد روى مبارك خود را از آنها گردانيد و فرمود دوست مرا نزد من بخوانيد چون على ( ع ) خدمت آن حضرت آمد و نگاهش بوى افتاد سر به گوش او نهاد و به او حديث كرد چون على ( ع ) از نزد آن حضرت بيرون شد عمر و ابى بكر او را ملاقات كردند و عرض كردند دوست تو چه گفتگوئى با تو كرد ؟ فرمود هزار باب با من سخن گفت كه از هر باب هزار ديگر گشوده ميشد عمر بن