الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

348

الخصال ( فارسى )

در آئى و روح خود را در روز قيامت نجات دهى . حق سلطان اينست كه بدانى تو براى او وسيله آزمايشى و او به تو گرفتار است براى آنكه خدا او را به تو سلطنت بخشيده است كه خود را در معرض خشم او نياورى تا خويش را بدست خود در هلاكت اندازى و در آزارى كه به تو رساند شريك وى شوى . حق كسى كه پرورش علمى به تو ميدهد اينست كه او را تعظيم كنى و مجلس او را توقير نمائى و خوب به او گوش بدهى و بر وى اقبال كنى و آوازت را بر او بلند نگردانى و كسى كه از وى پرسشى مىكند پاسخ ندهى تا خودش پاسخ دهد و در مجلس او با كسى خصوصى صحبت نكنى و كسى را نزد او بد نگوئى و اگر نزد تو ببدى ياد شد از او دفاع كنى و عيوب او را بپوشانى و فضائل او را اظهار كنى با دشمنان وى ننشينى و با دوستانش دشمنى نورزى چون چنين كنى فرشتگان بر تو گواه باشند كه او را خواستى و از براى رضاى خداى دانش آموختى نه براى خاطر مردم . حق كسى كه مالك كار و منافع تو است اينست كه از او فرمان ببرى و مخالفت او را نكنى مگر آنكه ترا بر خلاف امر خدا كارى فرمايد كه براى مخلوق معصيت خالق حق طاعت نيست . حق رعايا و زير دستانى كه بر آن‌ها سلطنت دارى اينست كه بدانى رعيت تو شدند از روى ناتوانى خود و توانائى تو پس واجب است كه در ميان آن‌ها به عدالت رفتار كنى و براى آن‌ها چون پدرى مهربان باشى و كارهائى كه از روى نادانى كنند ببخش و در شكنجه آن‌ها شتاب مكن و خدا را شكر كن كه ترا بر آنان نيرو داده ، و اما حق شاگردانى كه در زير پرورش و سرپرستى دانش تواند اينست كه بدانى خداى عز و جل ترا سرپرست آنان كرده در آن دانشى كه به تو داده و از گنجينهء دانش خويش درى بر تو گشوده اگر بخوشرفتارى مردم را بياموزى و با آن‌ها بد اخلاقى نكنى و دلتنگ نشوى خدا از فضل خويش بيشترت بدهد و اگر از دانش خود بمردم دريغ كنى و چو از تو دانش خواهند بر آن‌ها تنگ خلقى نمائى سزاست كه خداوند دانش و آبروى آن را از تو بگيرد و جاه ترا از دلها براند . حق زن آنست كه بدانى خداوند وى را براى آسايش و آرامش تو قرار داده و بدانى كه اين نعمت از خدا است او را گرامى دارى و به نرمى با وى رفتار كنى و اگر چه حق تو بر او بيشتر و واجب‌تر