الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
349
الخصال ( فارسى )
است ولى او هم بر تو حق ترحم دارد زيرا اسير تو است خوراك و پوشاك به او بده و اگر جهالت ورزيد او را ببخش حق بنده تو آنست كه بدانى مخلوق پروردگار تو است ، پسر پدر و پدر و مادر تو است ، گوشت و خونش با تو يكى است او را نيافريدى ، خدائى كه ترا آفريده او را هم آفريده بلكه هيچ عضوى هم براى او خلق نكردى و روزى ويرا ايجاد نميكنى خدا است كه روزى او را ميدهد سپس او را مسخر تو كرده و او را بدست تو امانت سپرده و بوديعت نهاده تا هر احسانى به او كنى براى تو نگهدارد پس چنانچه خدا به تو احسان كرده تو هم بدان احسان كن و اگر او را بد دارى عوضش كن و خلق خداى عز و جل را عذاب مكن توانائى نيست جز بكمك خدا . حق مادرت اينست كه بدانى ترا در شكم خود بار كشى كرده كه هيچ كس كسى را در آن جا جاى ندهد غذا و نيرو از ميوه دل خود به تو داده كه هيچ كس به كسى نميدهد و با همه اعضاء خود ترا نگاه داشته سيرى ترا و نوشيدن ترا با گرسنگى و تشنگى خود خريده خودش برهنه مانده و ترا پوشيده ، آفتاب خورده و ترا سايه انداخته ، براى خاطر تو بيخوابى كشيده و ترا از سرما و گرما نگهدارى كرده تا فرزند او باشى تو جز با يارى و توفيق خدا نتوانى شكر او را گزارى . حق پدرت اينست كه بدانى ريشه تو است و اگر نبود تو هم نبودى و آنچه در خود ميپسندى بدان كه پدر نعمت اصلى تو است خدا را حمد كن و شكر نما به اندازه آن توانائى نيست ، جز به خدا حق فرزندت اينست كه بدانى از تو و وابسته تو است خوب باشد يا بد تو مسئوليت پرورش و خداشناسى او را دارى و مسئول كمك بديندارى او هستى با او چنان معامله كن كه ميدانى باحسان بر وى ثواب ميبرى و ببدى كردن بر او شكنجه ميشوى . حق برادرت اينست كه بدانى دست تو و عزت تو و توانائى تو است او را وسيلهء معصيت و ظلم مكن و در برابر دشمن ويرا كمك كن و براى او خير انديشى نما در صورتى كه مطيع خدا باشد و گر نه خداوند از او محترمتر است و توانائى نيست جز به خدا . حق كسى كه ترا خريده و آزاد كرده اينست كه بدانى مال خود را بر تو صرف كرده و ترا از خوارى بندگى و هراس آن در آورده و بعزت آزادى و آرامش آن رسانيده از زنجير بردگى رهايت كرده و قيد عبوديت را از گردنت گشوده ، از زندانت در آورده و خويشتن دارت كرده و براى عبادت پروردگارت فراغت بال داده و بدانى كه او بر زنده و مرده تو از همه كس سزاوارتر است ، از جانب