الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
265
الخصال ( فارسى )
1 - اسعد بن زراره بود 2 - براء بن معرور 3 - عبد الرحمن بن حماد 4 - جابر بن عبد اللَّه 5 - رافع بن مالك 6 - سعد بن عباده 7 - منذر بن عمرو 8 - عبد اللَّه بن رواحه 9 - سعد بن الربيع و از مهاجرين عربهاى مدينه عبادة بن صامت بود كه در پناه يكى از اشراف خزرج در شهر مدينه ميزيست و كسى متعرض او نميشد و از قبيله اوس 10 - ابو الهيثم بن تيهان بود 11 - اسيد بن حضير 12 - سعد بن خيثمة من سرگذشت آنها را در كتاب نبوت ضبط كردهام . مصنف اين كتاب گويد نقيب رئيس ناحيه و قبيله است از سنخ كدخدايان و گفته شده كه بمعنى معتمد است و گفته شده كه امين است و گفته شده كه گواه بر قوم خود است و نقيب در اصل لغت از نقب باز گرفته شده كه سوراخ گشاده در زمين و كوه است و او را نقيب گويند براى آنكه از احوال قومى كه بر آنها گماشته است تفتيش مىكند چنانچه از اسرار و ضمائر نهفته تفتيش مىشود و معنى گفتهء خداى عز و جل ( در سورهء مائده آيه 12 ) دوازده نقيب از ايشان يعنى بنى اسرائيل فرستاديم اينست كه از هر سبطى يك نماينده و مسئول گرفتيم و با او در امر دين پيمان بسته شد و برخى گفتهاند كه اين نقيبها ببلاد جبارهاى عمالقه فرستاده شدند تا از حال آنها مطلع شوند و نزد پيغمبر خود موسى برگردند و خبرگزارى كنند اينها برگشتند و قوم خود را از جنگ با جباران منع كردند زيرا از تجهيزات و پهلوانى آنها در هراس افتاده بودند اين قصه معروف است در اينجا مقصود ما بيان معنى لغوى نقيب بود و خداوند توفيق دهد به كار نيك .