الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
143
الخصال ( فارسى )
پيروز كرد . پرچم رسول خدا ( ص ) كه هميشه خداوند با آن حزب شيطان را كشته بود بدست ما بود ولى معاويه پرچمهاى پدر خود را كه با رسول خدا زيرا آنها جنگيده بود در دست داشت ؛ بدم مرگ رسيد و از مرگ جز گريز راه نجاتى نداشت اسب خود را سوار شد پرچم خود را سرنگون ديد و به كار خود درماند از رأى عمر و عاص كمك خواست ، عمر و عاص به او دستور داد كه قرآنها را بيرون آورد و در سر نى كند و بحكميت آن دعوت نمايد و گفت پسر ابو طالب و پيروانش ديندار و باقيمانده خاندان نبوتند ، آنها در آغاز كار تو را به حكم قرآن دعوت كردند و در پايان كار هم حكميت قرآن را از تو پذيرا هستند . معاويه اين رأى عمر و عاص را به كار بست و بناچار از او پذيرفت زيرا جز آن راه گريزى از كشته شدن و عقبنشينى نداشت ، قرآنها را بلند كرد و به گمان خود به مقررات آن دعوت كرد من نيكان و مخلصان اصحاب خود را از دست داده بودم و دل باقيماندهگان آنها به حكم قرآن و ترك جنگ مايل شد و به گمان اينكه پسر هند جگر خوار بمقررات قرآن پابند است و بدان وفا خواهد كرد بدعوت او گوش دادند و همه پيشنهاد او را پذيرفته من به آنها اعلام كردم كه اين نقشه فريب و دسيسهاى است كه معاويه به همكارى عمرو عاص كشيده و بدان وفا نخواهند كرد گفته مرا باور نداشتند و فرمان مرا نبردند و اصرار داشتند پيشنهاد او را بپذيرند مرا خوش آيد يا نيايد من بخواهم يا نخواهم كار به جائى