الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )
141
الخصال ( فارسى )
چهارم شود و در امانت ما حكومت كند طمعش بريد بعمر و عاص متوجه شد و او را استمالت كرده تا دعوت او را پذيرفت و چون كشور مصر را تيول او قرار داد طرفدار او شد در صورتى كه بر او حرامست پيش از قسمت كردن خراج مصر يكدرهم از آن را تصرف كند بر معاويه هم حرام بود بيش از سهمش درهمى به او بدهد سپس كشور اسلامى را بباد ستم و زير لگد طغيان گرفت هر كس با او بيعت كرد او را پسنديد و هر كس مخالفتش كرد از خود راند با عهد شكسته به من متوجه شد و بچپاول شهرستانهاى اسلام پرداخت خاور و باختر و جنوب و شمال را بباد غارت گرفت خبرهايش به من ميرسيد و گزارش آن را دريافت ميكردم تا مغيرة بن شعبه يك چشم ثقفى به من نظر داد كه معاويه را والى بلادى كه در دست دارد بكنم و با او بسازم رأى او از نظر دنيا دارى خوب بود اگر ميتوانستم پيش خدا عذرى بياورم و از مظالم او جوابى بدهم در اين موضوع خودم فكر كردم و با كسانى كه مورد اعتماد و براى خدا و رسول و من و مؤمنان خير انديش بودند شور كردم نظر آنها هم در باره زاده جگر خوار چون خودم بود خدا مرا نبيند كه گمراهكنندگان را بازوى خود قرار دهم جرير بجلى را يك بار و ابو موسى اشعرى را بار ديگر نزد او فرستادم هر دو به دنيا اعتماد كردند و هواپرستى نمودند و او را از خود راضى كردند و به من خيانت ورزيدند ديدم هر روز بيش از پيش دستورات خدا را زير پا ميگذارد و گمراهتر مىشود با نخبه اصحاب بدريين پيغمبر كه مورد پسند خدا و در بيعت رضوان شركت كرده بودند و با سائر مسلمانان خوب و شايسته شور كردم