الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

128

الخصال ( فارسى )

دعوت پيغمبر ( ص ) بيشتر آن‌ها را سركش و جرى ميكرد ، پهلوان قريش و عرب در آن روز عمرو بن عبد ودّ بود كه چون شتر مست اشتلم ميكرد و هل من مبارز ميگفت و رجز ميخواند يك بار نيزه خود را بجنبش مياورد و بار ديگر شمشير خود را كسى جلوش نميرفت و طمع بوى نداشت كسى بر سر غيرت نيامد و از روى بصيرت اظهار وجود نكرد ، رسول خدا مرا از جا بلند كرد و بدست خود عمامه بسرم بست و همين شمشير را به من داد ( دست بقبضه ذو الفقار خود زد ) من براى نبرد او بيرون شدم زنان مدينه بر من گريان بودند و از نبرد با عمرو بر من هراس داشتند ، خدا او را بدست من كشت عرب جز او را پهلوان نمىشناخت اين ضربت را بر سر من نواخت ( با دست خود بفرق سر اشاره كرد ) خدا به همين ضربت من قريش و عرب را گريزان نمود رو باصحاب خود . اين طور نيست ؟ همه يك زبان چرا يا امير المؤمنين - فرمود : مقام ششم - اى برادر يهود ، در ركاب رسول خدا بشهرستان رفقايت خيبر بر مردان يهود