الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

126

الخصال ( فارسى )

شد ناچار هر قبيله‌اى از قريش بحمايت نماينده خود قيام مىكند و او را نگهدارى مينمايد و تسليم دار قصاص نميكند و خونش هدر مىشود . جبرئيل نزد پيغمبر فرود شد و او را از توطئه قريش آگاه كرد و شب اجتماع آنها و ساعتى كه بر سر بستر او ميريزند خاطر نشان نمود و به او دستور داد كه در فلان وقت بيرون رود و در غار پنهان شود رسول خدا مرا پيش خواند و اين خبر را به من گزارش كرد و فرمان داد كه در بستر او بخوابم و جانم را قربان او كنم من شتابانه پذيرفتم و شادمان بودم كه بجاى او كشته شوم ، پيغمبر به راه خود رفت و من در بسترش خوابيدم و پهلوانان قريش با عقيده باينكه پيغمبر را خواهند كشت رسيدند و چون در خانه‌اى كه بودم با آنها روبرو شدم شمشير به روى آنها كشيدم و از خود بطورى كه خدا و مردم ميدانند دفاع كردم ، سپس رو بيارانش كرد و فرمود چنين نيست ؟ همه يك زبان - چرا يا امير المؤمنين مقام سوم اى برادر يهود دو پسر ربيعه و پسر عتبه از پهلوانان قريش بودند در روز جنگ بدر ميان ميدان آمدند و مبارز طلبيدند و هيچ كس از قريش پاسخ آنها را نداد رسول خدا مرا و دو رفيقم را ( حمزه و عبيده ) برابر آنها فرستاد من از همه رفيقانم كوچكتر و در جنگ كم تجربه‌تر بودم ، خدا بدست من وليد و شيبه را كشت علاوه از پهلوانان بزرگوار ديگر قريش كه آن روز كشتم و بعلاوه از آنچه اسير گرفتم من از همه همراهان خود بيشتر كشته و اسير داشتم عموزاده‌ام ( عبيدة بن حرث ) در اين روز شهيد شد سپس رو باصحاب خود كرد فرمود . اين طور نيست ؟ همه يك زبان - چرا يا امير المؤمنين فرمود : مقام چهارم - اى برادر يهود اهل مكه تا آخرين فرد بر ما هجوم كردند و هر آنچه از ايلهاى عرب و قريش را در تحت نفوذ داشتند بر ما شورانيدند تا خون كشتگان مشرك بدر را بازستانند جبرئيل بر پيغمبر ( ص ) فرود آمد و آگاهش كرد پيغمبر بيرون شد و دره احد را لشكرگاه