الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

36

الخصال ( فارسى )

إثبات منزله هارونى را بقيد وفات خود ذكر ميفرمود و سلب نبوت را به زمان حيات خود اختصاص ميداد در اين صورت ممنوع نبود كه على پس از وفات رسول خدا پيغمبر باشد زيرا سلب نبوت را مقيد به زمان حيات خود كرده و فضيلت كلى و مقام مطلق هارونى در اين صورت دلالت داشت كه على پس از وفات پيغمبر مقام نبوت هم دارد . زيرا يكى از رتبه‌هاى هرون نسبت بموسى پيغمبرى او بود و چون حمل مقام هارونى به زمان حيات پيغمبر اين نتيجه نادرست را ميدهد بايست گفت مفاد فرمايش پيغمبر اينست كه سلب نبوت از على كرده در همان زمانى كه فضيلت كلى و مقام هارونى به او داده زيرا براى اثبات اين مقام كلى محتاج سلب نبوت از او شده و چون ثابت شد كه زمان نبوت منزله هارونى همان زمان سلب نبوت است بايست كه پس از پيغمبر باشد زيرا نفى نبوت بصريح خبر پس از پيغمبر است . بنا بر اين خلاصه مضمون خبر اينست كه نسبت على پس از رسول خدا به آن حضرت چون نسبت هرون است بموسى در زمان حيات موسى و از اينجا ثابت مىشود كه على پس از پيغمبر خليفه بر مسلمانانست و طاعت او بر همه واجب است و ثابت مىشود كه اعلم امت و افضل امتست زيرا همه اين مقامات براى هرون نسبت بموسى ( ع ) در زمان حيات موسى ثابت و مسلم بوده است . اگر كسى اعتراض كند كه شايد مقصود پيغمبر از كلمه بعدى ( بعد از من ) اين باشد كه بعد از نبوت من نبوتى نيست نه مقصودش اين باشد كه بعد از وفات من پيغمبرى نيست ، در اين صورت حديث متعرض زمان پس از وفات پيغمبر نيست تا استدلال شما درست باشد . جوابش اينست كه اين لفظ در روايات ديگرى هم كه مسلمانان از پيغمبر نقل كرده‌اند بمضمون ( لا نبى بعد محمد ) وارد شده و اگر اين لفظ متعرض پس از وفات او نباشد رواست كه پس از وفات پيغمبر پيغمبران ديگر باشند و اين خلاف قول مسلمان است كه محمد خاتم پيغمبران است .