الشيخ الصدوق ( مترجم : كمره اى )

37

الخصال ( فارسى )

اگر معترض بگويد مسلمانان مطلع شده‌اند كه مقصود از فرموده آن حضرت لا نبى بعدى اينست كه پس از وفاتم پيغمبرى نيست ما هم ميگوئيم در هر خبر و كلامى كه اين لفظ از آن حضرت رسيده همين معنى را ميدهد . اگر كسى اعتراض كند كه اين جمله را پيغمبر در مقام خاصى فرموده و معنى مخصوصى از آن اراده كرده زيرا اين كلام را وقتى بعلى فرموده كه براى جنگ تبوك ميرفت و على را در مدينه بجاى خود گذاشت ، على عرض كرد يا رسول اللَّه مرا با زنان و كودكان در مدينه بجا ميگذارى و ميروى ؟ رسول خدا فرمود نمىپسندى كه نسبت به من چون هرون باشى نسبت بموسى جز آنكه پس از من پيغمبرى نيست . جوابش اينست كه اين اعتراض در مقام استدلال غلط است زيرا با اين خبرى كه تو خودت نقل ميكنى و ما قبول نداريم ميخواهى خبر مورد اتفاق را تخصيص بدهى با آنكه ما در برابر خبر مخصوص تو اخبارى داريم كه آن را رد مىكند و خبر مورد اتفاق را بمعنائى كه مدعاى ما است شرح مىكند بر خلاف آنچه شما ميگوئيد ولى اين گونه اخبار مخصوص نه براى ما در مقام استدلال حجت مىشود نه براى شما زيرا نه ما خبر شما را تصديق ميكنيم و نه شما خبر مخصوص ما را بنا بر اين خبر مورد اتفاق بجا ميماند و دلالت او و معناى عمومى او دليل ماست نه دليل شما . زيرا ما در برابر آن خبر تبوك شما روايت داريم كه پيغمبر مسلمانان را جمع كرد و على را بطور صريح پس از وفات خود بر آنها خليفه كرد و كار مردم را به او واگذاشت و اين بدستور وحى از جانب خداى عز و جل بود در باره على ( ع ) سپس دنبال اينكه او را صريحا در محضر عموم خليفه كرد براى تأكيد مطلب و سپردن آن بخاطر مردم فرمود اى على نسبت تو به من چون نسبت هارونست بموسى جز اينكه پيغمبرى پس از من نيست و اين گفتار پس از وصايت و سفارش شرح و تفسير امر خلافت على است و معارض با خبر مخصوصى است كه شما نقل كرديد و آن خبرى كه بطور مطلق ما و شما در نقل آن اتفاق داريم بجا است كه پيغمبر ( ص ) بطور مطلق بعلى ( ع ) فرمود نسبت تو به من چون نسبت هرون است بموسى جز اينكه پيغمبرى پس از من نيست و بايد در مفاد آن از روى موازين لغت و گفتگوى متعارف بحث كرد و بمفاد آن اخذ كرد . و مفاد آن همان است كه ما گفتيم و ثابت نموديم كه نص بر خلافت بلا فصل على ( ع ) است و پيغمبر با همين بيان تصريح كرده كه پس از وفاتش على امام و پيشواى امت است و خليفه و جانشين او است