السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
60
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
امير المؤمنين ( ع ) امرى بديهى و از ضروريات است . ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغه مىگويد : شجاعت : آن حضرت با دليرى خود نام تمام دليرمردان پيش از خود را ، به بوتهء فراموشى سپرد و نيز اسم تمام نامآوران پس از خود را از چهرهء روزگار پاك كرد . جايگاه والاى آن حضرت در جنگ ، تا روز قيامت زبانزد همگان است . او ، دلاورى است كه هرگز از پيش روى دشمن نگريخت و از لشكريان آنان هراس به خود راه نداد و با كسى به ستيز برنخاست ، جز آنكه او را كشت و ضربهاى فرود نياورد كه به دومين ضربه هم نيازمند باشد . و در حديث است كه ضربات او سهمناك بود . مؤلف گويد : على ( ع ) به نبردى فراخوانده نشد كه از آن بيم داشته باشد و عقبنشينى كند . ابن ابى الحديد به دنبال سخنان خود مىافزايد : هنگامى كه على ( ع ) معاويه را دعوت به جنگ كرد تا مردم با كشته شدن يكى از آن دو به آرامش دست يابند ، عمرو عاص به او گفت : او دربارهء تو انصاف به خرج داد . معاويه گفت : از زمانى كه براى من دلسوزى مىكنى به جز امروز براى من حقهاى سوار نكرده بودى . آيا مرا تشويق مىكنى تا به جنگ ابو الحسن ( على ( ع ) ) آماده شوم ؟ و حال آنكه تو خوب مىدانى كه او دليرمردى تواناست . احساس مىكنم تو در انديشهء آنى كه پس از من به امارت شام دست پيدا كنى . اعراب در جنگها به ايستادگى در مقابل على ( ع ) افتخار مىكردند و اگر آنها در ميدان جنگ به دست على ( ع ) كشته مىشدند ، براى دارودستهء آنان امتيازى محسوب مىشد . شعرى كه خواهر عمرو بن عبدود در رثاى او گفته بيانگر همين نكته است . وى چنين مىسرايد : اگر قاتل عمرو كس ديگرى جز على بود / پيوسته بر عمرو مىگريستم ولى قاتل او كسى است كه همتا و نظيرى ندارد / و پدرش معروف به بيضة البلد است همچنين زمانى كه حيى بن اخطب رئيس بنى نضير روبهروى او قرار داده شد تا وى را بكشد ، گفت اينان كشتگانى شريفند كه به دست مردى شريف كشته شدهاند . معاويه به هوش آمد و ابن زبير را در پايين پايش ديد . عبد الله به او گفت : اگر خواسته بودم مىتوانستم خون تو را بريزم . معاويه به او گفت : اى ابو بكر ! پس از ما شجاع شدهاى ! عبد الله بن زبير گفت : چه شده كه شجاعت مرا از ياد بردهاى و حال آنكه من در معركه نبرد در برابر على ( ع ) ايستادهام ؟ معاويه گفت : اما عاقبت او تو را مىكشد . پدر تو با دست چپ على از بين رفت و حالا دست راست او خالى است و در پى كسى مىگردد تا با دست راستش او را بكشد . خلاصه آنكه نام هر دليرمردى در جهان به او ختم مىشود و با نام اوست كه در مشارق و مغارب زمين طنينانداز مىشود . ابن ابى الحديد در ادامه سخنانش مىگويد : چه مىتوانم گفت ، دربارهء مردى كه