السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
61
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
پادشاهان فرنگ و روم در معابد و صومعههاى خود تصوير او را كشيدهاند درحالىكه شمشير خود را براى جنگ آخته كرده است ؟ و پادشاهان ترك و ديلم تصوير آن حضرت را بر روى شمشيرهايشان نقش كردهاند ؟ بر روى شمشير عضد الدوله بن بويه و شمشير پدرش ركن الدوله و نيز بر شمشير الب ارسلان و پسرش ملكشاه تصوير آن حضرت نگاشته شده بود . و چنين به نظر مىآيد كه آنان تصوير على را براى خوشاقبالى و رسيدن به پيروزى بر شمشيرهايشان نقش مىزدهاند . نمىتوان شجاعت و دلاورى آن حضرت را بيش از اين توصيف كرد كه او هيچگاه از روبهروى هماوردى عقب ننشست و با كسى به زورآزمايى نپرداخت ، جز آنكه او را كشت و هرگز از ميدان نبرد نگريخت و ضربتى وارد نكرد كه نيازمند به فرودآوردن ضربهء دوم باشد . على ( ع ) پيوسته مىفرمود : با كسى نبرد نيازمودم جز آنكه من و او در ميدان بوديم . در كتاب عجايب احكامه آمده است كه به آن حضرت گفته شد : چرا اسبى براى حمله و فرار آماده نكردهاى ؟ آن حضرت فرمود : من در معركهء نبرد نه از كسى مىگريزم و نه در پى كسى كه از ميدان جنگ گريخته است ، مىتازم . در اينباره همين بس كه آن حضرت در شب هجرت پيامبر ( ص ) بدون آنكه ترس و اندوه و اضطرابى از خود نشان دهد ، با خفتن در بستر رسول اسلام جان خود را سپر بلاى پيامبر قرار داد . همچنين هجرت آشكار آن حضرت از مكه به مدينه به همراهى فواطم ( فاطمه دختر پيامبر ، فاطمه مادر على ، و فاطمه دختر زبير بن عبد المطلب ) و روان شدن هشت تن از مشركان مكه براى دستگيرى و جنگ على ( ع ) با آنها ، نمود ديگرى از شجاعت وى است . سوارانى كه در پى آن حضرت روان شده بودند ، مىبايست از دلاوران مكه و جنگاوران آنان بوده باشند . و اگر على به دليرى شهره نبود ، چنين كسانى را به تعقيب او نمىفرستادند و حال آنكه تعقيبكنندگان ، سواره بودند و على ( ع ) پياده و آنان هشت تن بودند و على تنها بود و به جز ايمن بن ام ايمن و ابو واقد كه آن دو نيز كارى از دستشان ساخته نبود ، كس ديگرى در كنار آن حضرت قرار نداشت . ابو واقد نيز با ديدن سواران قريش آشفته و بيمزده شد و در هيچ روايتى ذكر نشده كه اين دو ، على را در جنگ با سواران قريش ، يارى كردهاند . بلكه سهم آنان در اين جنگ ، همچون تماشاگران يك صحنه بوده است . على نيز ، با آنكه با هشت تن روبهرو شده بود ، به كمك اين دو محتاج نبود . و اگر اين عده در شجاعت و جنگاورى در درجهء بالايى نبودند ، يك مرد بيست ساله يا بيست و چند ساله نمىتوانست از دست آنان بگريزد . و هرچقدر هم كه اين مرد شجاع بود ، آنها مىتوانستند او را در محاصره گرفته ، ولو با پرتاب سنگ ، او را به قتل برسانند و هرگاه كه مىخواست به كسانى كه در مقابلش قرار گرفتهاند يورش برد ، آنان كه در پشتسر او قرار داشتند ، مىتوانستند به او حمله كنند و نيز اگر مىخواست به كسانى كه