السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
39
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
منقلب شد و آن زمان كه پيامبر ، مسلمانان را از كشتن مردى از قبيلهء بنى هاشم و از كشتن عمويش عباس منع كرد . ابو حذيفه بر او شوريد و گفت : آيا فرزندان و برادران و قبيلهء خود را بكشيم ، ولى عباس را رها كنيم ؟ به خدا قسم اگر عباس را ببينم هر آينه بر رويش شمشير خواهم كشيد . از طرفى عنايات پيامبر به على و سفارشهاى فراوان و مكرر آن حضرت ( ص ) دربارهء او ، يكى ديگر از عواملى بود كه حسادت و دشمنى ديگران را بر ضد على تقويت مىكرد . ( سنة الله فى خلقه ، و لن تجد لسنة الله تبديلا ) تا جايى كه وقتى على رهسپار بصره شد ، خواهر على بن عدى از قبيلهء بنى عبد شمس دربارهء او گفت : خدايا دست و پاى شتر على را بريده گردان و در شترى كه او را مىبرد بركت قرار مده مگر على بن عدى را كه از او نيست . ما در مباحث مقدماتى در قسمت اول ، به بيان اين مطلب پرداختيم و مؤيد آن نيز روايتى است كه كلينى در كتاب كافى از امام باقر ( ع ) نقل كرده است . آن حضرت مىفرمايد : هنگامى كه پيامبر ( ص ) دنيا را وداع گفت ، خاندان آن حضرت درازترين شب را به سر آوردند . آنچنانكه پنداشتند ديگر نه آسمان بر آنها نور خواهد افشاند و نه زمين آنان را در بر خواهد گرفت . چرا كه پيامبر ( ص ) خويشاوندان خود و غير آنان را در راه خدا بيمناك كرده بود . وقايعى كه در حكومت بنى اميه طى هشتاد سال يا بيشتر رخ داده بود ، اين تعبير را آشكار ساخت . آنان در اين مدت كينه و دشمنى خود را نسبت به امير المؤمنين ( ع ) ظاهر كردند و او را بر منابر دشنام دادند و در كتمان فضايل آن حضرت ، سعى بليغ نشان دادند . و حتى مانع از آن شدند كه كسى نام و يا كنيهء آن حضرت را براى خود برگزيند . ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء نقل مىكند كه على بن عبد الله بن عباس ، با كنيهء ابو الحسن خوانده مىشد . چون در نزد عبد الملك حضور يافت ، خليفهء اموى به او گفت : « نام و كنيهء خود را تغيير ده ! من تاب شنيدن اين اسم و كنيه را ندارم » . على بن عبد الله به او پاسخ داد : « من نام خود را عوض نخواهم كرد . » اما مىتوانى پس از اين به جاى ابو الحسن ، مرا با كنيهء ابو محمد صدا كنى . و از آن پس كنيهء خود را تغيير داد . شيخ مفيد در كتاب ارشاد گويد : نتيجهاى كه از پوشاندن فضايل امير المؤمنين ( ع ) و جلوگيرى از انتشار آنها عايد شد و قابل ترديد نيست ، آن است كه اگر كسى مىخواست از آن حضرت روايتى نقل كند نمىتوانست صراحتا نام و نسب او را ذكر كند و مجبور بود در اين مواقع و از روى اضطرار بگويد : مردى از اصحاب پيامبر ( ص ) چنين نقل كرد يا بگويد : مردى از قريش حديث كرد و حتى بعضى با كنيهء ابو زينب از آن حضرت ياد كردهاند . بدينسان حكومتهاى جابر ، مردم را به كينهورزيدن با او واداشتند و بدين منظور در ذم و انكار فضايل وى احاديثى نيز نقل كردند . حكام عباسى هم از بيم شورش فرزندان و خاندان