السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

23

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

ابن عبد البر در جاى ديگرى مىنويسد : همه اتفاق دارند كه على ( ع ) به سوى هر دو قبله نماز گزارد . و به فرمان پيامبر هجرت كرد و در جنگ بدر و صلح حديبيه و ديگر فرازهاى حساس تاريخ اسلام حضور داشت . در ميدانهاى بدر و احد و خندق و خيبر از عهدهء آزمايشهاى بزرگى برآمد و به مثابهء نيرويى بزرگ محسوب مىشد و در اين عرصه‌ها ، به جايگاهى ارجمند دست پيدا كرد . در بسيارى از جنگها ، لواى پيامبر اكرم به دست او بود . برخى نيز گفته‌اند كه پرچم پيامبر در روز جنگ بدر نيز در دست على ( ع ) قرار داشته است . همچنين نقل كرده‌اند : در جنگ احد وقتى مصعب كه پرچمدار بود به شهادت رسيد ، پيامبر پرچم اسلام را به على ( ع ) سپرد . على ( ع ) از زمان ورود پيامبر به مدينه ، در تمام جنگها ، آن حضرت را همراهى كرد مگر در جنگ تبوك كه پيامبر ، وى را به عنوان جانشين خود و نيز به عنوان سرپرست خانواده‌اش در مدينه تعيين كرد و خطاب به او فرمود : جايگاه تو نسبت به من همچون مقام هارون است نسبت به موسى جز آنكه پس از من ، پيامبر ديگرى برانگيخته نخواهد شد . « * » در اصابه نيز ذكر شده است : على در دامان پيامبر ( ص ) پرورش يافت و هيچ‌گاه از او جدا نشد . در تمام جنگها يار و همراه پيامبر بود مگر در جنگ تبوك . در اين جنگ حضرت محمد ( ص ) به خاطر تأخير على ( ع ) به او فرمود : آيا نمىخواهى نسبت به من همچون هارون نسبت به موسى باشى . همسر على ( ع ) ، دخت رسول الله بود . پرچمدار ميدان نبرد در بيشتر جنگها ، على ( ع ) بود . همچنين پيامبر از ميان يارانش با او پيمان برادرى بست . و به او گفت : تو برادر منى . مناقب على ( ع ) بىشمار است . شخصيت وى مستجمع صفاتى است كه به نظر متضاد جلوه مىكند . شريف رضى در مقدمهء نهج البلاغه مىنويسد : از جمله شگفتيهاى صفات آن حضرت كه همتايى براى او نيست ، آن است كه او دربارهء زهد و اندرز سخن گفته ، به‌طورىكه اگر كسى در اين سخنان باريك شود و انديشه كند و نپندارد كه آن گفتار ، سخن كسى است كه صاحب قدرتى بزرگ و فرمانى نافذ است و بر مردمان تحت حكومتش فرمانروايى دارد ، هيچ شك و ترديدى به خود راه نمىدهد ، كه آن سخن از جمله سخنان كسى است كه او را در غير زهد ، هيچ بهره‌اى نيست و جز عبادت خداى تعالى به كار ديگرى نمىپردازد . درحالىكه در گوشهء خانه‌اى سر فروگذاشته يا به دامن كوهى پناه برده كه جز همهمهء مناجات خود نه صدايى مىشنود و نه كسى را مىبيند . كسى نمىتواند باور كند كه آن گفتار ، سخن كسى است كه در ميدان جنگ ، شمشير خود را از نيام آن بيرون كشيده و با آن گردنها را جدا كرده و دلاوران را به خاك افكنده و در حالى بازمىگردد كه خون از شمشير او جارى است و

--> ( * ) انت منّى بمنزلة هارون من موسى الّا انّه لا نبىّ بعدى . . .