السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

20

سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )

نديده‌ام . شرصتان ( طرفين پيشانى ) از شرص و به معناى جذب و كشيدن است . گويا مو كشيده شده و جاى آن معلوم مىشود . آيا به وجه تسميهء مو به نزعه نمىنگرى و نمىبينى لغات جذب و نزع همه از يك رشته سرچشمه مىگيرند ؟ ! خلق‌وخو و منش على ( ع ) گروهى از علما از جمله ابو نعيم اصفهانى در حلية الاولياء ، ابن عبد البر مالكى در استيعاب ، ابن صباغ مالكى در فصول المهمه ، محمد بن طلحه شافعى در مطالب السؤول و نيز عده‌اى ديگر روايت كرده‌اند كه ضرار بن ضمرة كنانى « 3 » نزد معاويه رفت . معاويه از ضرار درخواست كرد تا خصوصيات على را براى او برشمارد . ضرار به معاويه گفت : « مرا از اين كار معذور دار » . معاويه گفت : بايد صفات او را برايم بازگويى . وى گفت : حال كه گريزى نيست ، برخى از صفات او را برخواهم شمرد . به خدا سوگند كه على ( ع ) بسيار دورنگر ( بعيد المدى ) و بسيار نيرومند بود . سخن حق مىگفت و به عدالت حكم مىكرد . چشمه‌هاى علم از هر طرفش سرازير و بدايع حكمت از هر نقطهء بدنش در سخن بود . از دنيا و آرايه‌هاى او رميده و به شب و تنهايى آن خو گرفته بود . فراوان اشك مىريخت و بسيار در انديشه و تأمل غرقه مىشد . پيوسته در كار توبه و بازگشت به سوى خداوند بود و خود را مورد خطاب قرار مىداد . لباس خشنى دربر مىكرد و از خوردن غذاى گوارا سر باز مىزد . در ميان ما مانند خود ما مىزيست . چون از او چيزى به وام مىخواستيم ما را بىبهره نمىگذاشت و چون پرسش مىكرديم ، آن را بىپاسخ رها نمىكرد و گاهى كه او را فرامىخوانديم نزد ما مىآمد و اگر دربارهء خبرى از او مىپرسيديم ما را از آن آگاه مىساخت . و سوگند به خداوند با آنكه به ما نزديك بود و ما نيز به او نزديك بوديم از شكوه و شوكتى كه داشت با وى در سخن نمىشديم . چون لبخند مىزد مانند مرواريدى درخشان مىشد . دينداران را گرامى مىداشت و به بيچارگان نزديكى مىجست و حال آنان را بررسى مىكرد . هنگامى كه به قضاوت مىنشست اقويا در اثبات مدعاى باطل و نارواى خود دست از طمع و زياده‌خواهى مىشستند و ضعفا از عدالت و داد او نوميد نمىشدند . خداى را گواه مىگيرم در بعضى اوقات مىديدم او را در وقتى كه شب پردهء سياه خود را بر روى جهان مىكشيد و ستارگان از چشم نظاره‌گران پنهان مىشدند ، محاسن خود را به دست مىگرفت و چون مار گزيده‌اى بر خود مىپيچيد و مانند غمزدگان مىگريست . گويى هنوز آواى يا رب يا رب او را مىشنوم . تضرع و زارى خود را به پيشگاه خدا عرضه مىداشت و آن‌گاه مىگفت : اى دنيا ! ديگران را بفريب ! براى من

--> ( 3 ) . در استيعاب به جاى كنانى ، صدايى ذكر شده است . - م .