السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )
69
سيرة الأئمة ( سيره معصومان ) ( فارسي )
چشم مىخورد . مؤلف اين كتاب كلام خود را اين گونه آغاز مىكند كه : « به ابو الحسين زيد گفتم الخ . . . » حال آن كه مؤلف اين كتاب اصلا زيد را درك نكرده است . بنابراين بايد در اينجا افتادگى وجود داشته باشد و شايد مقصود از ابو الحسين زيد ، همان عبد الله بن ابى طاهر باشد كه روايت سيد مرتضى نيز از او ياد شده بود . بنابراين مؤلف كتاب بلاغات النساء سند حديث را به عبد الله رسانيده و همين نام از نسخهء چاپى حذف شده و مىتوان گفت كه علت اشتباه وجود كلمهء « ابو طاهر » در هر دو روايت است . ( 1 ) طبرسى نيز از جمله كسانى است كه اين خطبه را در كتاب احتجاج ذكر كرده است و ما از همين روايت استفاده كرده عين آن را در اينجا نقل مىكنيم . طبرسى گويد : « عبد الله بن حسن بن اسناد خود از پدرانش ( ع ) نقل كرده است كه چون أبو بكر آهنگ آن كرد كه فدك را به فاطمه ندهد و اين خبر به گوش آن حضرت رسيد ، چادر بر سر انداخت و روپوش در بر كرد و به همراه عدهاى از بستگان و زنان قومش از خانه بيرون شد . او همانند رسول خدا ( ص ) با ابهت و شكوهى خاص گام بر مىداشت ، تا بر أبو بكر وارد شد . عدهاى از مهاجران و انصار گرد أبو بكر را گرفته بودند . در اين وقت پردهاى سپيد بياويختند و فاطمه پشت پرده جاى گرفت . نخست فاطمه نالهء جانسوزى از دل بركشيد كه مردم يكپارچه بناى شيون و زارى نهادند . مجلس از شدت گريه و اندوه به لرزه درآمد . آنگاه فاطمه اندكى درنگ كرد تا بانگ و فرياد مردم فروكش كند و بىتابيشان آرام پذيرد . خطبه را با ستايش و درود بر خداوند و پدرش رسول خدا ( ص ) آغازيد . مردم دوباره گريستند . چون مجددا مردم از گريه بازايستادند فاطمه به ايراد خطبه پرداخت و فرمود : ( 2 ) « ستايش خداى را بر نعمتهايى كه ارزانى داشته و سپاس او را بر آن چه الهام فرموده و درود بر او بدانچه براى ما پيش فرستاده است ، از تمام نعمتهايى كه بر ما آغاز كرد و مواهب بىپايانى كه بر ما احسان فرمود و تمام نعمتهاى ظاهر و باطنش كه به شماره درنيايند و از فراوانى قابل جبران نباشند و پايان آنها از ادراك دور بود . از اينرو از بندگان خواسته است تا از طريق سپاسگزارى ، با متصل كردن اين نعمتها ، آنها را افزون سازند و حمد و درودش گويند تا نعمتها را بر آنان بيشتر كند و دوباره آنها را به درخواست همانند آن نعمتها تشويق كرده است . ( 3 ) شهادت مىدهم كه جز خداى يگانه هيچ معبودى نيست و بىهمتاست . اين كلمه ، همان كلمه پاكى است كه اخلاص تأويل آن قرار داده شد و دلها بدان پيوند خورده است