حسين علوى مهر

61

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

حركت نمود . در اين دوران مفسران قرآن ، « صحابهء پيامبر » بودند ( در رأس آنها على بن ابيطالب عليه السّلام بود و تفسير آن حضرت ، شيوهء خاصى داشت كه نياز به بحث مستقل و مبسوطى دارد ) ، اين گروه به نكات ادبى و شأن نزول آيات مىپرداختند و در تفسير خود كم‌تر به آيات قرآن و روايات پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم استدلال مىكردند . پس از صحابه ، تابعين نيز همين شيوه را ادامه داده ، و افزون بر آن شيوهء روايى را گسترش داده تا جايى كه روايات ضعيف ، اسرائيليات و عيسويات را در معارف قرآنى ، چون قصص قرآن ، آيات آفرينش و . . . وارد كردند . در زمان خلفا مباحث كلامى ( از جمله بحث‌هاى مربوط به حدوث و قدم كلام خدا ) گسترش يافت و دامنهء آن به تفسير قرآن نيز سرايت كرد . در اواخر عهد امويان و آغاز خلافت عباسيان ، فلسفهء يونان به عربى ترجمه شد و مباحث عقلى و فلسفى در ميان مسلمانان انتشار يافت . همزمان با مباحث فلسفى ، صوفى گرى و پى بردن به معارف دينى از طريق رياضت نفس بدون توجه به مسائل عقلى و لفظى نيز ظهور كرد . اين در حالى بود كه عده‌اى تنها متكى به احاديث بوده و به عقل هيچ گونه اجازهء دخالت در فهم دين نمىدادند . و اين گروه به « اهل الحديث » يا « ظاهريه » معروف بودند . « 1 » در پى اين تغيير و تحولات ، هر گروهى با گرايش فكرى خاص خود به تفسير قرآن روى آورد ؛ گروهى با روايات ، عده‌اى با مباحث كلامى ، برخى با مباحث عقلى و فلسفى و عده‌اى ديگر با مسائل عرفانى و صوفىگرى به تفسير قرآن پرداختند . اينها خود باعث پايه گذارى روش‌هاى مختلف در تفسير گرديد . اين در حالى است كه در عصر ما بر اثر توسعهء علوم و دانش‌هاى تجربى ، عده‌اى با اين دانش‌ها به تفسير قرآن ( تفسير علمى ) پرداختند . بررسى شيوه‌هاى گوناگون تفسير اگر چه تفسير را از يك حالت جمود و ركود بيرون

--> ( 1 ) ر . ك : مقدمهء الميزان ، ج 1 / 4 - 6 .