حسين علوى مهر

34

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

با توجه به اين آيات اگر تأويل با تفسير فرقى نداشته باشد ، از آن جا كه تفسير كشف و پرده برداشتن از معنا و ظاهر الفاظ است ، بايد عرش ، كرسى ، يد و آمدن پروردگارت بر ظاهر آن حمل شود كه لازمهء آن تجسّم خداوند است ، ( تعالى اللّه عن ذلك علوّا كبيرا ) . پس اين نظريه با اين دو اشكال مهم ، ضعيف شمرده شده و مفسران متأخر نيز ، آن را باطل و مردود مىدانند . ديدگاه دوم : اين گروه بر اين باورند كه ، تأويل همان اعيان خارجى محسوس و قابل مشاهده است ، از طرفداران اين نظريه مىتوان ابن تيميه ، شيخ محمد عبده و رشيد رضا را نام برد . اين گروه براى تبيين ديدگاه خود دو مثال ذكر كرده‌اند : الف . اهل كتاب دربارهء صفات پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم ، زمان ظهور و ويژگىهاى مخصوص او ، آگاهى كامل دارند ، زيرا اين مطالب در كتاب‌هاى دينى آنها ذكر شده است . فهميدن اين صفات ، درك معانى آنها و آگاهى بر مطالب آن ، تفسير سخن است ، اما تأويل اين كلام وجود خارجى پيامبر گرامى اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه مبعوث شده است . ب . وقتى گفته مىشود : « طلعت الشّمس ؛ خورشيد طلوع كرد » ، تأويل آن همان طلوع خورشيد است كه در افق آسمان ديده مىشود . ابن تيميه از بنيانگذاران اين نظريه ، سه اصطلاح براى تأويل بيان كرده است ؛ يك اصطلاح از متأخران و دو اصطلاح از پيشينيان . تأويل در اصطلاح متأخران ، گرداندن لفظ از يك معناى راجح ( ظاهر ) به معناى مرجوح ، به خاطر وجود دليل و قرينه است . اما دو اصطلاح پيشينيان : 1 . تأويل به معناى تفسير و بيان معناى كلام است ؛ چه موافق با ظاهر آن باشد يا مخالف . 2 . « تأويل : نفس المراد بالكلام ، فالكلام ان كان طلبا كان تأويله نفس الفعل المطلوب و ان كان الكلام خبرا كان تأويله نفس الشّى المخبر به . . . ؛ تأويل همان چيزى است كه از كلام قصد شده است ، اگر كلام « طلب » باشد همان فعلى كه طلب شده ، تأويل آن كلام است و اگر كلام « خبر »