حسين علوى مهر

35

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

باشد عين چيزى كه به آن خبر داده شده تأويل آن كلام خبرى است . او پس از چند سطر در شرح اصطلاح اخير ، مىنويسد : « فالتأويل نفس الامور الموجودة فى الخارج سواء كانت ماضية او مستقبلة فاذا قيل طلعت الشّمس فتأويل هذا نفس طلوعها ؛ تأويل همان امور موجود در خارج هستند كه محسوس و قابل مشاهده باشند ، چه در گذشته پديد آمده باشد يا در آينده پديد آيد ، پس هرگاه گفته شود « طلعت الشمس » تأويل آن همان طلوع خورشيد است كه در افق آسمان ديده شود . وى در ادامه مىافزايد : « و هذا الوضع و العرف الثالث هو لغة القرآن الّتى نزل بها « 1 » . . . ؛ اين معناى سوم ( كه با وضع و عرف مطابق است ) همان معناى « تأويل » در قرآن و لغت وحى است » . پس شناخت تأويل همان شناخت عينى در خارج است كه انسان آن را مشاهده مىكند . بررسى و نقد اين ديدگاه اگر چه دلايلى نيز بر آن اقامه شده است ، اما داراى اشكالاتى است كه به برخى از آنها اشارت مىرود : الف . اگر تأويل عين خارجى محسوس باشد بسيارى از معارف قرآنى از قبيل مفاهيم امور اعتبارى هستند كه در خارج واقعيت محسوس ندارند ؛ مانند طلاق كه در خارج ماهيتى ندارد ، و جدايى بين زن و شوهر از آثار و لوازم طلاق است و نفس طلاق در خارج قابل مشاهده نيست ، همچنين است لفظ طهارت ، كه در خارج عين محسوس ندارد و آنچه در خارج وجود دارد ، وضو و غسل ؛ يعنى شستن قسمتى از بدن يا همهء آن است كه حاصل آن را طهارت گويند . لفظ نكاح و . . . نيز از همين قبيل است . در نتيجه لازم مىآيد بسيارى از معارف قرآنى كنار زده شود چرا كه تأويل بدين معنا در آنها راه ندارد . ب . اگر مراد از تأويل اعيان خارجى محسوس باشد ، تأويل در احكام انشايى ، مانند امر ، نهى ، ترجى و . . . قابل تصور نيست ، گرچه « ابن تيميه » دربارهء طلب گفت : « فالكلام ان كان طلبا

--> ( 1 ) ابن تيميه ، مجموعة الرسائل الكبرى ، ج 2 / 17 - 18 .