حسين علوى مهر

309

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

در ميان اهل سنت به خاطر دورى از اهل بيت عليهم السّلام شايد نخستين جرقه‌هاى تفسير علمى ، در اواخر قرن پنجم و اوائل قرن ششم ، توسط غزالى ( م 505 ق ) در كتاب « جواهر القرآن » زده شد . غزالى اگر چه در كتاب خود موفق به پياده كردن آن نشد ، اما علمى بودن آيات قرآن كريم را به اثبات رساند . پس از او ، مىتوان از فخر رازى ( م 606 ق ) در قرن هفتم در « تفسير كبير » ياد نمود ، در قرن هشتم ، نيشابورى در تفسير « غرائب القرآن و رغائب الفرقان » و نيز بيضاوى ( م 685 ق ) در تفسير « انوار التنزيل و اسرار التأويل » به اين مسائل ، پرداخته‌اند . در قرن يازدهم ، همزمان با تحولات علمى در جهان ، چون انقلاب علمى در اروپا ( رنسانس ) ، گرايش علمى در ميان مفسران جان تازه‌اى گرفت ؛ يكى از مفسرانى كه تحولاتى را در تفسير ايجاد كرده است ، صدر المتألهين شيرازى ، معروف به « ملا صدرا » ( م 1050 ق ) است ، او نه با تأثر از دنياى غرب ، بلكه با بهره‌گيرى از فلاسفهء بزرگ اسلامى و روح بلند عرفانى و معنوى خود ، ضمن بيان مسائل فلسفى و عقلى جديد ، به مباحثى از علم هيئت ؛ مانند كروى بودن زمين ، افلاك نه گانه ، آغاز آفرينش آسمان‌ها و زمين و . . . پرداخته است ( اين تفسير ، تمام قرآن را در برنمىگيرد و به تفسير برخى سوره‌ها پرداخته است ) . پس از وى ، تا قرن سيزده و چهارده ، حركت تفسير علمى ؛ به ويژه در ميان اهل سنت تا حد افراطىگرى به شدت ادامه داشته است . البته ! تفاسير شيعه حالت ميانه را رعايت نموده است . تفاسير معروف در اين زمينه را مىتوان الميزان ، الفرقان ، الكاشف ، نمونه ، البصائر ، من هدى القرآن ، تفسير سيد مصطفى خمينى رحمه اللّه ، تفسير نوين ، پرتوى از قرآن و . . . نام برد كه به دست آوردهاى علمى اشاراتى نموده‌اند . از مفسران اهل سنت ، محمد بن احمد اسكندرانى ( م 1306 ق ) در تفسير « كشف الاسرار النورانية القرآنية » و طنطاوى ( م 1358 ق ) در تفسير « جواهر القرآن » با تلاش فراوانى ، در حد افراط خواسته‌اند مفاهيم آيات را با علوم تجربى و يافته‌هاى بشرى هماهنگ نمايند . از اين دو نفر كه بگذريم ، ديگر مفسران اهل سنت با روش ملايم‌ترى به اين مباحث پرداخته‌اند كه از جمله آنها كواكبى ( م 1320 ق ) در كتاب « طبايع الاستبداد و