حسين علوى مهر
289
روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )
است و رشد و تطوّر تاريخى آن احكام ، ملغا شده است ، نه مىتوان به هيچ يك از دلالتهاى پيشين تمسك كرد و نه سودمند است كه مقصود يا فحواى ديدگاه اسلامى را مثلا دربارهء بردهدارى مورد تمسك قرار داد ، مگر آن كه اين كار صرفا استشهاد تاريخى باشد و بس . « 1 » آخرين مثال ابو زيد ، مسألهء ربا است كه به اعتقاد او قرآن كريم ( از جمله در آيات 275 تا 280 سورهء بقره ) تنها رباى موجود در فرهنگ جاهلى و يهودى را كه نزول خوارى صرف و ظلم فاحش بود . محرّم دانسته است و اين نصوص به سود و فوايد اقتصادى كه امروزه در علم اقتصاد و بانكدارى مطرح است هيچ اشارهاى ندارد . « 2 » و براى نصوصى كه قابل تأويل مجازىاند ، مفهوم « عبوديت » ( عبد ، يعبدون و . . . ) در نص قرآنى را مثالى مىزند . به اعتقاد وى رابطهء انسان و خداوند بر خلاف تصور گفتمان دينى ، رابطهء عبادت و پرستش است ، نه عبوديت و بردگى و تعابيرى چون عبد اللّه و عباد اللّه و مانند آن ، از بافت فرهنگى صدر اسلام - كه جامعهاى بردهدار بود - گرفته شده و در معناى مجازى به كار رفته است ، همچنين است رابطهء حب و تقرّب الى اللّه كه اين هم مجازى است . « 3 » نقد و بررسى از اساسىترين مشكل اين نظريه ، تعارض طرفداران هرمنوتيك در ايدئولوژى ارائه شده است ، چرا كه از يك طرف خود را پايبند ، تاريخمندى متن دانسته كه مدلولهاى تاريخى از يك طرف مختص به زمان نزول است و از طرف ديگر متن را منطبق با زمانها و مكانهاى مختلف و قابل برداشتهاى مختلف نيز مىدانند ، چرا كه مدلولهاى كلى نيز در آنها وجود دارد . طرفداران نظريهء فوق ، معيار مشخصى براى تفكيك مدلولهاى و نصوص ، طرح نكردهاند ، اگر چه افرادى ؛ مانند ابو زيد بر اساس يافتههاى هرمنوتيك براى حل اين مشكل يك تقسيم بندى سه بعدى كه گذشت قائل شدهاند ، اما با تأسف اين تقسيمبندى سه گانه به علت
--> ( 1 ) همان / 210 . ( 2 ) همان / 213 - 215 . ( 3 ) همان / 22 - 133 .