حسين علوى مهر

288

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

نصوص به دست مىآيد ، اين مفهوم را معاصران نص از منطوق آن استباط مىكنند ، به ديگر سخن : « معنا » همان دلالت تاريخى نصوص است . « 1 » اما فحوا استنباط مفسر و قارى از همان معناى تاريخى است كه بر حسب بافت فرهنگى اجتماعى خود او تفاوت مىيابد ، ابو زيد گاهى اين دومى - يعنى فحوا - را تأويل مىنامند . بنابراين ، تفاوت « معنا » و « مفهوم » در بحث ما دو جنبه انفكاك ناپذير دارد ، نخست آن كه « معنا » تاريخ‌مند است ؛ يعنى بدون شناخت دقيق از بافت زبانى ( از درون ) و بافت فرهنگى اجتماعى ( از بيرون ) نمىتوان آن را به دست آورد ، اما فحوا اگر چه از معنا جدا نيست و با آن همراه و بر پايه آن مبتنى است ، اما عصرى است ؛ يعنى محصول دورانى غير از دورهء نص است . جنبهء دوم در تفاوت معنا و فحوا اين كه ، معنا تا اندازه‌اى از ثبات نسبى ( عينيت ) برخوردار است ، اما فحوا ، با تغيير افق‌هاى قرائت ، تغيير و پويايى مىيابد هر چند ارتباط آن با معنا سبب مىشود كه حركت و تغيير آن روش‌مند و منضبط گردد . « 2 » اين انديشه همراه با تقسيم‌بندىهاى نصوص و مثال‌هايى كه ابو زيد از مفاهيم قرآنى مطرح كرده است باعث شده است تا بزرگ‌ترين مخالفان ، او را به چالش با وى بكشانند . « 3 » او مسألهء نصف بودن ارث زن ، نسبت به مرد را مربوط به زمان نزول و مرتبط به عصر جاهليت مىداند كه هيچ ارزش و شأنيتى براى او قائل نبودند . « 4 » او يك تقسيم‌بندى سه بعدى براى نصوص مطرح كرده است : 1 - نصوصى كه فقط شواهد تاريخىاند . 2 - نصوصى كه قابل تأويل مجازىاند . 3 - و نصوصى كه با تكيه بر فحوا قابل گسترش‌اند ( كه در مسألهء ارث مثال آن گذشت ) . او نمونه‌هاى قرآنى ( مربوط به نصوص تاريخى ) را كه مطرح كرده است . وى مىگويد : پديدهء « حسد » ، « سحر » ، « جن » ، و « شياطين » مفرداتى از يك بافت ذهنى خاص هستند كه به دوره‌اى مشخص از سير آگاهى و معرفت انسانى مربوط است . و نيز مسألهء برده‌دارى ، احكام بردگان ( بنده و كنيز ) مربوط به تاريخ نزول

--> ( 1 ) نقد الخطاب الدينى / 220 - 221 . ( 2 ) همان / 221 . ( 3 ) تا جايى كه نصر حامد ابو زيد ، توسط يكى از دادگاه‌هاى مصر ، محكوم به ارتداد گرديد . ( 4 ) نقد الخطاب الدينى / 221 - 223 .