حسين علوى مهر
286
روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )
ديگر قرآن و سنت قطعى و عقل سليم ، از شرايط لازم هر استنطاقى است . اگر قرائت به اين معناى استنطاق باشد ، فهم جديد و هم سازه با متن مىتواند لايههاى جديدى را از دين آشكار سازد . اما اختلاف فتاواى فقيهان ، امرى بسيار طبيعى و در جوامع علمى مقبول و متعارف است ، اما اين را اختلاف قرائت در دين نمىنامند ؛ چرا كه محور در اختلاف قرائتها ذهنيت مفسر و تأثيرپذيرى متن از قالبهاى ذهنى و پيش يافتههاى او است ، ولى مبناى فتاواى فقها ، داشتن علوم و شرايطى كاملا مرتبط با نص و متن فتوا است . اما اين كه ريشهء اختلاف فتاواى فقها چيست ؟ ريشهء آن را بايد در امورى ؛ مانند اختلاف زبان شناسان و لغت دانان عرب ، تعارض و اختلاف نصوص ( روايات ) ، اختلاف نظر در وثاقت راوى ، و مبانى علوم مقدماتى ؛ نظير علوم ادبى ، اصول فقه و . . . جست و جو نمود . افزون بر آن ، فقها در امور بسيارى از دين فهم مشترك دارند ، چه در اصول يا فروع . بيشتر مسائل عبادات و اهم آنها مشترك ميان همهء فقها است ، گرچه اختلاف در موارد جزيى مشاهده مىشود ، كه اين را اختلاف قرائت نمىتوان ناميد . اساسا فقيه در اصطلاح ، كسى است كه از قشر و لايهء نخستين يك سخن و پيام بگذرد و به لايههاى عميق و حقيقت مقصود نائل آيد . در نتيجه در هر زمانى هر طبقهاى كه يك فهم دينى دارند ( فقها يا مفسران ) ممكن است نسبت به پيشينيان خود عميقتر و نسبت به آيندگان ، قشرىتر به نظر برسند ، ولى همين فهم براساس شرايط و هم سازهگى با فهم نسلهاى گذشته است ، با اين تفاوت كه لايههاى جديدى از دين را آشكار مىسازند و اين همان مضمون حديث پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم است كه فرمود : « ربّ حامل فقه ليس بفقيه و ربّ حامل فقه الى من هو افقه منه ؛ « 1 » چه بسا كسانى كه فقه را حمل كننده هستند و خود فقيه ( داراى دانش عميق ) نباشند ، يا كسانى كه فقه را انتقال مىدهند به كسانى ( آيندگانى ) كه فقيهتر از خود آنان هستند . » اين حديث از پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم بدون آن كه مخاطبان نخستين را به كج انديشى در دين متهم سازد فهم آنان را فقيهانه معرفى مىنمايد ، اما يك فقه قشرى ، و اين قشرى بودن نسبت
--> ( 1 ) كلينى ، اصول كافى ، ج 2 / 403 .