حسين علوى مهر

278

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

هر رساله‌اى از آن ، نويسندهء جداگانه‌اى دارد . البته آنچه گفتيم مربوط به معناى كلام الهى و وحى نزد مسلمانان است ؛ چرا كه معناى وحى نيز از جمله مباحثى است كه بين اسلام و مسيحيت متفاوت است . به هر حال در غرب با توجه به وجود مطالب فراوان نامعقول در كتاب‌هاى مقدس و توجيه عقلانى نداشتن بعضى از آن‌ها برخى از دانشمندان آنان بر آنند كه اين مشكل را به طور متفاوت به گونه‌اى خاص حل كنند . 2 . بستر فلسفى تفكر هرمنوتيك غرب نيز با بستر فلسفى تفسير و علوم قرآن نزد مسلمين از جمله حضرت امام خمينى قدس سرّه متفاوت است . اين تفاوت در هرمنوتيك هايدگر و گادامر مشخص‌تر است ؛ زيرا پديدار شناسى وجود گرايى ( اگزيستانسياليسم ) كه بستر تفكر فلسفى آنان است با تفكر فلسفى امام كه مىتوان گفت : بستر حكمت متعاليهء صدرايى است ، تفاوت دارد . 3 . مفسران هرمنوتيك بر اين باورند كه « تأويل‌گر » و « مفسر » بايد بتواند شرايط روحى ، ذهنى و اجتماعى و بالأخره تمام جهات درونى صاحب اثر را درك نمايد تا كلام او را به طور دقيق بفهمد ، روشن است كه چنين دركى دربارهء متن دينى ؛ مانند قرآن و درك حقيقى از وحى و پيامبر صلّى اللّه عليه و آله و سلّم براى كسى امكان پذير نيست ، مفسر هرمنوتيك ممكن است بر محيط پيرامون خود واقف باشد اما هرگز نمىتواند دنياى خاص فردى چون پيامبر اسلام صلّى اللّه عليه و آله و سلّم را آن گونه كه در واقعيت و جايگاه خاص خود قرار داشته است درك نمايد . 4 . بسيارى از مفسران هرمنوتيك تلاش دارند كه پيدايش پروتستان در مسيحيت را برخواسته از اعمال تفسير هرمنوتيك در كتاب مقدس معرفى نمايند و آن را به عنوان نقطهء عطف در تاريخ تأويل‌هاى آيين مسيحيت به شمار آورند . « 1 » اما با دقت در تاريخ انجيل كه خود دست نوشتهء مسيحىهاى حوارى و گردآورى بشر است مانند كتب تاريخى يا ادبى ديگر مىماند كه مىتواند مورد تفسير هرمنوتيك قرار گيرد اما دربارهء قرآن كريم چنين تصورى هرگز صحيح نيست .

--> ( 1 ) بابك احمد ، ساختار تأويل متن ، ج 2 / 502 .