حسين علوى مهر

161

روشها و گرايشهاى تفسيرى ( فارسى )

انسان صادر كند كه با حكم برترين نيروى درك او تعارض داشته باشد ؟ ! ب . عقل حجت باطن است ، چنان كه امام كاظم عليه السّلام به هشام فرمود : « يا هشام انّ للّه على الناس حجّتين حجة ظاهرة و حجة باطنة فامّا الظاهرة فالرسل و الانبياء و الائمة عليهم السّلام و امّا الباطنة فالعقول . . . ؛ « 1 » اى هشام ! خداوند دو حجت ( راهنما ) براى مردم قرار داده است ، حجت ظاهرى كه پيامبران و ائمه عليهم السّلام و حجت باطنى يعنى عقل‌هاى آنان است . بنابراين چگونه تعارض بين دو حجت ، و راهنما كه هر دو كاشف از حقيقت هستند معنا و مفهوم دارد ، در حالى كه حقيقت يكى بيش نيست . در نتيجه تعارضى بين دين كه حجت ظاهر است و عقل كه حجت باطن است وجود ندارد . ج . خداوند حكيم و عقل كامل است . پس كلامى خلاف عقل از او صادر نمىشود . « 2 » د . پايه‌هاى دين ؛ مانند نبوت ، توحيد و . . . با عقل ثابت مىشود . بنابراين ، اگر دليل نقلى بخواهد حكم قطعى عقل را بىاعتبار كند در حقيقت دليل نقلى خود را و نيز اصل شرع و دين را از اعتبار ساقط كرده است و اين ، دليل بر باطل بودن چنين نقلى است . پس ، از مطالب فوق فهميده شد كه تعارض بين حكم عقلى قطعى ، با نقلى قطعى وجود ندارد ، و اگر تعارضى ظاهرى و ابتدايى ، ميان اين دو ديده شود براساس دو احتمال زير است : 1 . مقدمات حكم عقل ناقص است و خطايى در آن صورت گرفته است . حال يا اين خطا در صورت ( هيئت ) است و يا در ماده ، كه يكى از مقدمات از نظر عقل مخدوش است . چنان كه در منطق ، مثال مىزنند به « العالم اثر القديم » و « اثر القديم قديم » ، « فالعالم قديم » ، كه كبرا غلط است ، زيرا اثر تابع مؤثر نيست و اثر قديم ، قديم نيست . « 3 » 2 . اگر در مقدمات عقل ، نه در هيئت و نه در ماده خطايى نبود ، معلوم مىشود ظاهر آيه يا روايت ، منظور شارع نبوده است ، براى مثال : اگر روايتى با حكم محال بودن « اجتماع نقيضين » در تعارض بود ، بايد در ظاهر روايت تصرف نمود و حمل بر خلاف ظاهر كرد . به طور كلى تعارض احكام عقلى و شرعى به شكل‌هاى زير قابل تصور است ، كه در

--> ( 1 ) اصول كافى ، ج 1 / 16 . ( 2 ) رضايى ، محمد على ، درآمدى بر تفسير علمى قرآن كريم / 99 . ( 3 ) شيخ انصارى رحمه اللّه ، رسائل ( فرائد الاصول ) / 9 .