صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
142
رسالهء سه اصل ( فارسى )
كى بود كاندر قدحهاى بلور * بادها ريزيم صافىتر زنور بادها نوشيم از كاس كرام * سينها سازيم روشنتر زجام يك قدح خواهم به قدر آسمان * قطرهها دروى چو ماه و اختران يك قدح خواهم بسان آفتاب * تا شوم بر زندگانى كامياب پر شعاع و بيغش و صافى و ناب * گرم و تند و مهربان و نور تاب يك قدح خواهم به قدر مشترى * تا در انگشتم كند انگشترى يك قدح خواهم بسان ماه نو * همچو چنگى در كف چنگى گرو زين قدحهاى سماوى يك بيك * خوش بود مىنوش كردن چون فلك مى كه نبود جام او چون كوكبى * كى توان بنهاد او را بر لبى مى كه نبود راح او مانند روح * روح را كى باشد از نورش فتوح مى كه نبود جام او مانند جان * روح كى بيند درو راز نهان مى كه نبود جام او چون چشم يار * كى فزايد مستيى در باد خوار مى كه نبود ساقيش روى نكو * كى توان آورد آبى زو برو مى كه نبود بر لب شيرين لبى * كى بود با چاشنى در مشربى موعد مستان و ياران ميكده است * مجلس اين غمگساران ميكده است ميكده چبود مقام راستان * همرهان و هم دل و هم داستان ميكده چبود سراى مهوشان * مهوشان در وى بسان بىهشان سينها صافى ززنگ غل و غش * بى كدورت بى گره خورشيد وش رويها نورانى و دلها لطيف * مىنمايد جان زتنهاى نظيف يك بيك دلها نمايان از بدن * مىتوان ديدن ضمير از نور تن