صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

143

رسالهء سه اصل ( فارسى )

رويها مانند ماه و آفتاب * جمله اجزاى بدن چون روح ناب جملگى از پاى تا سر چون دلند * نه چو اين ياران كه سر تا پا گلند جمله رقاصند زدف زن تا ابد * صحبت مستان زهم وانگسلد جمله رقاصند بر ياد بتى * هستشان با روى ساقى الفتى جملگى مستند و لا يعقل همه * از شر و شور جهان غافل همه نغمهاشان مىرسد آنجا به گوش * گر بود فارغ زشك و ريب و هوش تو برون كن پنبه پندار را * پس به گوش دل شنو اسرار را پنبه غفلت برون ميكن زگوش * تا بيابى نغمهاى همچو نوش چشم دل را از غشاوت ده جلا * بعد از آن بنگر جمال جانفزا روى دل را كن مصفا از دغل * تا ببينى آن جمال بىبدل صفحه عقل از غبار تن بشوى * تا ببينى صورت آن خوبروى لوح جان از ظلمت امكان بشو * تا ببينى نقش هستى مو بمو گر بشوئى لوح دل از شك و عيب * منعكس گردد در او انوار غيب ساقيا مستم كن از جام بلور * تا بمستى وارهم زين عيش شور عيش مى تلخست بىروى نكو * تا بكى با اين و آنم گفتگو فارغم گردان زغوغاى خسان * از سماع و گفتگوى ناكسان هست دنيا زين صداهاى دواب * چون جرس از صوت بىمعنى بتاب بس فضيلت بر جرس دارد حباب * زانكه هست او بيدل و اين دل خراب دل بسان آهن اندر سينها * چون جرس بىمعنى و پر ادعا اين سخنها گرچه هست آتش اثر * ليك آهن دل ندارد زان خبر