صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )

141

رسالهء سه اصل ( فارسى )

كار من بيكارى است اى مرد دين * تو برو تدبير خود كن بعد ازين تو برو تدبير كار خويش گير * ترك اين جان خطاانديش گير تو نكو دانى طريق عقل و دين * به نسازى با چومن رسوا كمين عيش من تلخى گرفت از چون توئى * طعنها بر من فتاد از هر سوئى دين و دنيا هر دو آوردى به كف * من نه دين دارم نه دنيا اى خلف دين و دنيا هر دو با عقلند و هوش * من ندارم زين دو يك با من مكوش مصلحت را با دل من كار نيست * اندرين ويرانه كس را بار نيست من سلامت ديده‌ام در ترك عقل * عاقلان گر مىكنند از عقل نقل ساقيا در ده ميى كز نور او * نو بنو سازم وضوئى بر وضوء ساقيا زين مى بده بال و پرم * پاى بند عقل بردار از برم ساقيا در ده ميى چون سلسبيل * شستشو ده روح را زين قال و قيل ساقيا در ده عصائى زين شراب * تا ازين ظلمت كده گيرم شتاب ساقيا يكره ميى در جام ريز * كين ستيزنده فلك دارد ستيز باده‌اى خواهم چو پر جبرئيل * تا بپرم زين جهان تا چند ميل مطربا يكره بپرواز آورم * از نواى دف به آواز آورم از نواى نغمهاى جان فزا * مىپرستان را فزايد عشقها كى بود كز نغمهاى جان‌ستان * جان بيفشانيم بر ياد بتان كى بود كز صحبت آن ساقيان * رقصها سازيم دست افشان زجان كى بود تا زين سراى پر محن * جان بجانان وصل جويد بى بدن كى بود كز بادهاى سلسبيل * جامها نوشيم بر ياد خليل