صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
140
رسالهء سه اصل ( فارسى )
بشكن اندر كف عطارد را قلم * وز نى ناخن بزن چنگى رقم مشترى را طيلسان از سرفگن * سبحهاش در آتش ساغر فكن سبحه و سجادهاش را مىستان * مىكشانش تا بر اين مىكشان تيغ مريخ از كفش بيرون فگن * نشتر ماه نو اندر خون فگن خرقه پير فلك را كن برون * سوى قوالان فكن اين پر فسون نرخ بازار فلك درهم شكن * مشترى را زاحتسابت عزل كن مطربا چنگ و چغانه ساز ده * زادگان زهره را آواز ده لشگر غم كرد در دل رستخيز * فتنها دارد سپهر پر ستيز جنگ دارد اين جهان فتنهگر * بر دل دانا كمين سازد قدر خيز و بگريز از جهان عقل و هوش * بر نواى ابلهى انداز گوش خيز و بگريز از جهان رستخيز * زين قيامت در پناه مىگريز خيز و بگريز از جهان پر غرور * تا نيارد بر تو عقل و هوش زور ابلهى بىآفت و عقل آفت است * عقل بند پا و دام كلفت است غل عقل از گردن من دور گن * در جنون و مستيم مشهور كن عقل بنشست آنگهى كه عشق خاست * عقل را با عشق الفت از كجاست عقل رفت و عشق بر جايش نشست * وارث عقل است عشق اى حق پرست عقل ما را سوى بىعقلى كشيد * آن چنين عقلى در اين عالم كه ديد عقل ما ديوانگى آورد بار * بندگى را با خداوندى چه كار