صدر الدين محمد الشيرازي ( صدر المتألهين )
134
رسالهء سه اصل ( فارسى )
ساقيا سوزى در افتاده بدل * دل شده همچون زباله مشتعل روغن مى تا نريزى در دماغ * آتش افتد در وى و سوزد چراغ گر نريزى روغن مى در وجود * منطفى گردد فتيله همچو دود جام من گر پر بود از روح مى * مىتوانم شد بنورش تا بحى ور شود خالى تنم از نور مى * گام نتوانم زدن در راه وى ساقيا جامى كه بى خويش آمدم * يك قدم از خويشتن پيش آمدم بى شعاعش شمع دل را سوز نيست * ربط من با جام مى امروز نيست آشنائيهاى سابق خوش بود * با نكوروئى كه بس دلكش بود جان بىعشق و دلى بىسوز غم * آن بود بادى و اين خاكى بهم خيز و آب از ديده و آتش زدل * جمع كن با خاك و باد مشتعل آب چشم و آتش دل با هم است * اين دو همره منفصل از هم كم است آتش اين دودها جسمانى است * آتش عقل آتش روحانى است دودهاشان عاقبت گردد تباه * خانه دل مىشود از وى سياه راه حق را جز بنور حق كه ديد * كى توان با آتش نخوت رسيد جز بنور روح قدسى طى راه * كى توان كردن سوى شهر إله زين عناصر تا نكردى دل كسل * كى شوى با روح قدسى متصل ساقيا مستم كن از جام الست * تا بمستى وا نمايم هر چه هست ساقيا مستم كن از جام بلور * تا مبدل گردد اين ماتم بسور ساقيا بر كف نهم جامى كزو * كشف گردد راز گيتى مو بمو بادهاى كزوى درون روشن شود * خانه تاريك دل گلشن شود