محمد تقي الأستر آبادي
58
شرح فصوص الحكمة
پس گوييم : اين انتساب سابق است ، كه هر گاه انتساب ملاحظه كنى ، و ثابت كنى ( 20 ر ) از براى ذات ممكن ؛ او مخلوط باشد به انتساب ، و هيچ محال لازم نيايد . و اينكه ماهيات ممكنات ذوات متأصّله نباشند ، چنان كه در وجود گفته شد . چه گوييم : وجود اثباتى در خارج زايد بر ممكن نيست ، به اين معنى كه در خارج نفس ماهيّت است ، پس در ذهن هم عارض ماهيّت نيست ، چون سواد و بياض ، بل انتزاعى است . پس اگر نسبت انتزاعى بود ، گوييم معلوم است كه : زيد مثلا موجودى است ، و في نفسه منشأ انتزاع وجود است ، حتى پيش از آنكه هرگز معنى امكان و وجوب نشنيده باشد ، يا غافل بود . پس نشايد كه وجود محض انتساب باشد ، بل بايد گفت ( 123 ) كه : انتساب سبب شده است اتّصاف زيد را به وجود به معنى صلوح منشأ انتزاع بودن هستى بديهى در خارج . و اين دو طريق باشد : يا زيد محض انتساب باشد ، و اين باطل است كه زيد نه نسبت باشد چنان كه گفتيم . و يا انتساب سبب باشد ، و مقدّم بود بر صلاحيت زيد منشأ انتزاع بودن مفهوم هستى را . و اتّصاف به مفهوم هستى مقدّم است است بر جميع صفات ، و جميع نسبتها ، خواه در خارج و خواه در ذهن ، گويا بالفعل منشأ انتزاع نباشد ، به اين معنى كه انتزاعكننده موجود نباشد ، يا متوجّه نباشد ، امّا صلوح در كار است . پس نتوان گفت كه : زيد موجود به محض نسبتى موجود است . حاصل گفتار : « 49 » هستى خارجى به معنى صلاحيت انتزاع مفهوم هستى در خارج مقدّم است بر هر حالتى از احوال ذوات ممكنات را ، كه هر صفتى و هر مفهومى كه ثابت بود از براى ذوات ممكنات مؤخر است از صلاحيت انتزاع مفهوم هستى ، به اين معنى كه تا اوّلا شىء به اين صفت متصف نشود ، هيچ از و انتزاع نتوان كرد ، و گويند : پس از انتزاع عقل ترتب قرار دهد « 50 »
--> ( 49 ) - م : حاصل آنكه . ( 50 ) - م : دهد قرار .