محمد تقي الأستر آبادي
47
شرح فصوص الحكمة
دوازده است ، برابر عدد اعوام ماضيه است ، و به اعتقاد معلم هر دو غير متناهىاند ، كه او زمان را اولى زمانى نگويد ، چه آن شهور و اعوام با هم جمع نباشند ، و جمعيت ايشان محال است . و چون ايشان را جمع كنى ، به فرض اين سخن گويى بر تقدير محالى ، محالى لازم آيد . بلكه نقض « 35 » به نفوس توان كرد كه جمعند و غير متناهى به اعتقاد معلم اول ارسطوطاليس . و همچنين به صور علميهء عقول مجرده ، اگر علم را زايد بر ذات عقول بداند ، چنان كه مشهور است . و اگر عين داند چنان كه در واجب الوجود اعتقاد دارد ، اين بحث نيز ازو دفع شود . و بيايد دانست كه تسلسل به چند معنى بود : يكى آنكه امور غير متناهى موجود بالفعل مترتب ، يعنى بعضى مقدم بالذات يا بالطبع . و تسلسل به معنى « لا يقف » يعنى امور غير متناهى بالقوة كه مدام آنچه موجود باشد بالفعل متناهى بود ، و به حدى نايستد . و اين دو قسم بود : يكى « لا يقف » در جانب ابد ، چون اعداد كه مدام آنچه موجود بود متناهى بود ، و هر چند بشمارند ديگر توان شمرد . و اجزاى جسم كه هر چه به فعل آيد ديگر حايز بود كه به فعل شود . و ديگر « لا يقف » در جانب ازل ، چون افراد انسانى پيش فلسفى ، و دورات آسمان و افراد نبات و حيوان ، كه موجود بالفعل ازينها متناهى ، و در جانب ازل به حدى نيستند كه هر فرد را فردى سابق بود لا الى نهاية . و اين به شمار عددى ماند كه هر چند افراد ملاحظه كنند . ديگر افراد سابق ملاحظه توان كرد . و ليكن اين مجموع هرگز موجود نباشند . و محال بود كه موجود شوند به اجتماع ، چنان كه محال بود كه اجزاى جسم موجود شوند به اجتماع . حكماء تسلسل به معنى اول ، يعنى : امور مرتبهء مجتمعهء غير متناهى را محال
--> ( 35 ) - م : منتقض .