محمد تقي الأستر آبادي
46
شرح فصوص الحكمة
پرتو حقيقت يزدانى بود كه فعليت از آنست ، و يكى مقارنهء اهريمنى كه عدم است ، و قوه به آنست . و سخن ايشان نزديك است به سخن متصوفه . و ببايد دانست كه مجموع ممكنات در قوهء ممكن واحدند در امكان طريان عدم ، چه متناهى و چه غير متناهى . پس تسلسل مفيد نباشد ، و شبههء ما فوق معلول اخير را صورت نه . و از ارسطوطاليس سخنى ديدم كه وجود عدهء غير متناهى محال است ؛ چه منقسم بالفعل است و مترتب بالفعل . هر منقسم كه ترتب ميان اجزاى او طبيعى بود غير متناهى نتواند بود . تمام شد سخن حكيم . اما بيان صغرى چنانست كه ترتب طبيعى آن باشد كه بعضى از اجزاى آن منقسم بالطبع و به حسب نفس امر مقدم بود بر بعضى . و عدد « 34 » چنين است كه مدام دو از يك و چهار از دو ، و چنين الى غير نهايت مترتباند . و پس ازين دو احتمال است : يكى آنكه معلم اثبات كبرى كند به مقدمات دلايل ديگر كه در بطلان تسلسل گفته ، و چنين گويد : اعداد غير متناهى بالطبع است ، و هر مترتب بالطبع غير متناهى محال است ، به تطبيق [ 16 ر ، ] و تضايف ، پس عدد غير متناهى محال است . و تواند بود كه فساد ديگر بيارد ، چنين كه گويد : مدام تا ده نبود صد نباشد ، و تا ده صد نباشد هزار [ نباشد ] ، و على هذا . و چون درين عدد غير متناهى ده غير متناهى ، و صد غير متناهى ، و مدام ده ده برابر صد باشد ، و صد ده برابر هزار ؛ پس غير متناهى ده برابر غير متناهى بود ، و يا صد برابر و يا هزار برابر ، و اگر نه لازم آيد كه ترتيب طبيعى نباشد ، هذا خلف . و غير متناهى هرگز افزون نيايد از غير متناهى در جهت لا تناهى . و اين سخن [ 115 ] درين مقام نتواند گفت ، كه نه عدد شهور ماضيه
--> ( 34 ) - م : عدم .