محمد تقي الأستر آبادي

3

شرح فصوص الحكمة

گفتار نخستين در وجود فلسفه و بيان موضوع فلسفهء اولى و كيفيت تنزل آن به علوم جزئى گوييم چون مقرر است كه شرح اسم كه جواب از « ماى شارحه » است مقدّم بر اثبات وجود است كه جواب است از « هل بسيطه » ، و چون مقرر است كه حدود و رسوم بالحقيقة قبل از وجود شىء حدود و رسوم شارحه‌اند ، و پس از اثبات وجود همان حدود شارحه حدود بالحقيقة مىگردند ، و ما را حدّ فلسفه بيان كردن ممكن نيست درين مقام ، چه حدّ فلسفه نيست الا جميع مسائل مدوّنه ، و بيان جميع مسائل نباشد ، الا پس از اتمام كتابهاى مفصّله ، چه جاى اين نامه كه در و نقل كرده نشود الا اندكى ؛ لازم آمد رسم فلسفه در شرح اسم . و آن دانستن احوال موجودات است چنان كه هستند به قدر طاقت بشرى ، و نظام وجود موجودات است با احوال و علم به احوال موجودات ممكن بلكه حاصل بالفعل ، چه مبادى علم كه محسوس بالفعل است و اوّليّات موجود است ، و اكتساب ممكن بلكه حاصل . تفصيل اين سخن ، فرفوريوس صورى به كتاب « ايساغوجى » كه مدخل كتاب قاطيقورياس گردانيد بيان كرد . و سوفسطيقى را درين سخن با فلاسفه نزاع افتد كه گويند : هيچ موجود نيست . و ايشان را برين ندارد الّا شرارت يا جهالت . پس فلسفه موجود است : و چون هر علم را موضوعى بود كه در آن علم از اعراض او بحث كنند ، و در اقسام فلسفه بحث از احوال موجودات است ، خواه موجودات نظرى و خواه عملى ،