محمد تقي الأستر آبادي
ديباچه 23
شرح فصوص الحكمة
احساسات به انحاء مختلف با يكديگر است و بعضى از اين تركيبات يا تجزيه حقيقى و برخى ديگر غلط و خطاست . 4 - القوى الناطقة يا عقل كه در پرتو آن انسان مىتواند امور معقول را دريابد و زيبائى و زشتى را از يكديگر فرق بگذارد و به يمن آن به اكتساب علوم و فنون بپردازد . 5 - القوى النزوعيّة يا استعداد شوقى كه به تنظيم امور مربوط به تمايلات و هيجانات نفس مىپردازد « 1 » . جاى تمام اين قوى در قلب است و همهء آنها جزئى از يك نفس واحد هستند . در اثرى ديگر فارابى قوى و استعدادات را بر حسب درجهء اهميت آنها طبقهبندى مىكند و اين نوى عبارتند از : 1 - القوى الناطقة كه تقسيم مىشود به نظرى و عملى 2 - القوى المتخيلة 3 - القوى الحسيّة در جاى ديگر فارابى مىنگارد « حواس نفسانى » پنج است : 1 - عقل نظرى 2 - عقل عملى 3 - قوّهء شوقى 4 - قوّهء تخيلى 5 - قوهء حسّى . بطورى كه ملاحظه مىشود طبقه بندى قواى نفسانى در هر كدام از اين دو متن با هم تفاوت زيادى ندارند . اگر فارابى در كتاب « السياسة المدنية » عقل را به عنوان دو قوّه و استعداد يعنى عقل نظرى و عقل عملى ممتاز مىكند به آن سبب است كه مىخواهد وظيفهء هر كدام از اين قوى را در اكتساب سعادت مشخّص سازد . وظيفهء عقل نظرى شناخت سعادت است و وظيفهء قوهء شوقى آن است كه انسان را به سعادت متمايل مىسازد و وظيفه عقل عملى آن است كه در صدد تحصيل و اكتساب آن برآيد .
--> ( 1 ) - صفحه 34 فصل 20 - اجزاء نفس انسانى و استعدادات آن - از كتاب آراء اهل المدينة الفاضله . ( 2 ) - صفحه 4 كتاب السياسة المدنية