محمد تقي الأستر آبادي

ديباچه 24

شرح فصوص الحكمة

در كتاب « آراء اهل المدينة الفاضلة » مراد فارابى اين است كه اثبات كند چگونه عقل امور معقول را در مىيابد و پس از آن كه اين معنى را بيان كرد به قوّة الناطقة بر مىگردد و در آن دو قوه عقل نظرى و عقل عملى را تشخيص مىدهد و بيان مىكند كه چگونه عقل عملى در خدمت عقل نظرى است « 1 » . مسلّم اين است كه در دومين رساله گفتگوئى از قوهء « غاذيه » نيست امّا اين سؤال را مىتوان مطرح كرد كه آيا قوهء غاذيه يك استعداد حقيقى است يا جزئى از روح است كه مشترك بين سه نوع موجودات زنده است . اگر به مقايسهء ساده‌اى بين اين طبقه بندى و طبقه بندى كتاب فصوص بپردازيم نشان داده مىشود كه اختلاف و فاصله بين آنها عمده و در خور اهميّت است . در هر صورت هرگاه كه فارابى اين مسأله ( طبقه بندى قوى ) را مطرح مىكند قوهء شوقى را از قلم نمىاندازد ولى اين قوّه كه در نزد وى وظيفه مهمى را به عهده دارد بوسيله مؤلف فصوص به سكوت برگزار شده است . بر عكس مؤلّف فصوص دربارهء وهم در موردى كه از تقسيم بندى تفصيلى قوى بحث مىكند ياد مىكند . در باب استعدادى كه فارابى به عنوان متخيّله مىنامد در نزد مؤلف فصوص اين استعداد ( متخيله ) با « مصوّره » ارتباط دارد و چنين توجيهى هرگز نزد فارابى ديده نمىشود . مؤلف فصوص جاى قواى نفسانى را به استثناى مصوّره در قسمت مقدم سر ( دماغ ) مىداند فارابى بر عكس جاى تمام قوى را در قلب مىداند و اين نظر « 2 » با رأى مؤلف فصوص كاملا در تضاد است « 3 » .

--> ( 1 ) - صفحه 47 ص 12 كتاب آراء اهل المدينة الفاضله تحت عنوان « دربارهء عقل » چگونه عقل معرفت پيدا مىكند و علت اين چيست ؟ ( 2 ) - صفحه 37 كتاب آراء اهل المدينة الفاضله - اين نظر در آراء ارسطو ديده مىشود صفحه 339 رساله دربارهء روانشناسى ارسطو چاپ پاريس 1885 . ( 3 ) - صفحه 73 فصوص .