محمد تقي الأستر آبادي

134

شرح فصوص الحكمة

باشد كه پس ازين كسى آيد ، و تواند اين سخنان فهميدن . و چون اين نامهء پريشان بيند به فكر « 175 » افتد ، و « 176 » داند كه آراء ديگر حكماء را هست ، نه همان كه در كتابهاى متاخران است ، ما را طاقت بيش ازين نيست كه آراء ايشان به لفظ نقل كنيم . خوشا آنكه به واسطه اين اوراق متوجه نامه‌هاى پيشينيان شود ، و در صحّت و فساد اين سخنان تأمّل كند . هر چند ره نداد رقيبم به كوى تو * ز افغان من بسا كه به كوى تو ره برند پس از طى اين سخنان گوييم كه : معلم اثبات كرد كه واجب الوجود را پوشيدگى نيست ، چه برى است از ماده ، و هر چه برى از ماده بود عاقل است . بيان صغرى ظاهر است ، و بيان كبرى چنان كه گفته‌اند بگذشت . پس واجب الوجود ظاهر است ، يعنى غايب نيست از ذات خود ، كه برى است از مادّه و موضوع ، و درو قوّهء قابله نيست . پس اراده كرد بيان اين را كه واجب الوجود عالم است به جميع ممكنات و گفت :

--> ( 175 ) - هر دو نسخه بلند تفكر . ( 176 ) - م « و » ندارد .