محمد تقي الأستر آبادي
135
شرح فصوص الحكمة
فص [ 11 ] واجب الوجود عالم است به جميع ممكنات « فصّ . « 177 » واجب الوجود مبدأ كلّ فيض ، و هو ظاهر على ذاته بذاته ، له الكلّ من حيث لا كثرة فيه ، فهو من حيث هو ظاهر ، فهو ينال [ 48 ر ] الكلّ من ذاته ، فعلمه بالكلّ بعد ذاته و علمه بذاته ، و يتحد الكلّ بالنسبة إلى ذاته . فهو الكلّ في وحده » . نخست در شرح الفاظ معلّم شروع كنيم ، و پس از آن بياوريم آراء مردم را در باب علم به ممكنات ، پس گوييم : فيض به اصطلاح فلاسفه فعل فاعلى بود كه نه به عوض كار كند و نه به غرض ، بلكه تام بود در فاعليت ، و درو هيچ گونه نقص و ناتمامى نباشد . پس هيچ غرض و آرزو نباشد ، كه غرض و آرزو از ناتمامى صاحب غرض خيزد . اين سخن بگذشت . و لفظ « هو ظاهر » تواند بود كه جملهء معترضه باشد ، يعنى اين مقدّمه ظاهر است كه واجب الوجود مبدأ كلّ فيض است ، چه مبرهن است ميان فلاسفه كه : لا مؤثّر في الوجود إلّا هو . چه گمان ايشان اينست كه هر چيز اثرى به غير « 178 » رساند آن اثر به او بالذات منسوب نباشد ، بلكه اثر واجب الوجود را واسطه شود در رسانيدن به امرى ديگر ، چنان كه در ترتيب نظام وجود بيان كرده شد . پس آنكه « 179 » گفت مقدّمهء « لا مؤثّر في الوجود الّا اللّه » منافات ندارد با اينكه حركات عباد صادر بود از ايشان ، به حسب ظاهر تخصيص كرد در قواعد عقلى . و اين سخن بر تقديرى بود كه مراد به مبدأ مبدأ اوّل باشد هر فيض را .
--> ( 177 ) - در هامش ط آمده : بيان آنكه واجب الوجود مبدأ كل وجود است . ( 178 ) - م : تغيرى . ( 179 ) - در هامش ط آمده : مراد ملا شمس الدين محمد خفرى است در حاشيهء الهيات تجريد .