محمد تقي الأستر آبادي
120
شرح فصوص الحكمة
فص [ 9 ] وجوب وجود تقسيم نمىشود به اجزاء قوام فص « 143 » . وجوب الوجود لا ينقسم بأجزاء القوام ، مقداريّا كان او معنويّا و إلّا ، لكان كلّ جزء منه ، إمّا واجب الوجود ، فكثر واجب الوجود ( 42 پ ) و إمّا غير واجب الوجود ، و هى أقدم بالذات من الجملة أبعد فى الوجود ، هذا خلف . بيان اين سخن آنست كه قسمت چيزى را بود كه تركّب او را بود ، و اين به عكس نقيض چنين شود كه : هر چيز كه به هيچ وجه مركّب نباشد ، قسمت درو نيفتد . صغرى به اين ضم كنيم كه واجب الوجود مركب نيست ، پس نتيجه دهد كه واجب الوجود قسمت درو نيفتد . امّا صغرى ، چه قسمت عبارت است از مجزئ ساختن . پس اگر جزء نباشد نه معنوى و نه مقدارى قسمت محال باشد . و واجب « 144 » الوجود را جزء نباشد ، چه لازم آيد كه واجب الوجود را قوّهاى باشد كه منقسم شود به اجزاء كه اجزاء درو بالقوّة باشند ، و اين محال است و امّا جزء بالفعل ، چه اين اجزاء اگر واجب الوجود باشند . تعدّد واجب الوجود لازم آيد . و اين محال است . و اگر ممكن الوجود « 145 » باشند ، وجود كل پس از اجزاء بود ، كه اجزاء را تقدّم بالطبع بود بر كل ، پس واجب محتاج باشد به ممكن . و اين خلف است ، چه واجب فرض كردهايم ، و هيچ واجب محتاج نباشد ، چه جاى احتياج به ممكن . و ايضا بر تقديرى كه اجزاء واجب بود ، لازم آيد كه واجب محتاج باشد به واجب در قوام و تحصّل ، و وجود واجب مطلقا محتاج نباشد . و مراد به اجزاء مقدارى اجزاء مباينه در وضع باشد ، و به اجزاء معنوى اجزائى
--> ( 143 ) - در هامش ( ط ) آمده : بيان وحدة واجب الوجود . ( 144 ) - م : قوه . ( 145 ) - در ( ط ) « الوجود » نيست .